تبلیغات
... گاهی دلش برای خودش تنگ میشود!
 
درباره وبلاگ


کرده ام خاطر خود را به تمنای تو خوش....
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک...
تا نگردی "آشنا" زین پرده رازی نشنوی...
گوش نامحرم نباشد...

آنان که بحر را به نظر در سبو کنند
آیا شود سبوی مرا زیر و رو کنند
فریاد انت ربی الاعلی کنم بلند
در حشر اگر مرا به علی روبرو کنند

باید فحش بزارم برا اونایی که میان میخونن و نظر نمیدن...ولی این کار رو نمیکنم!

مدیر وبلاگ : آشنا
نوا

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
... گاهی دلش برای خودش تنگ میشود!
چشم من و امر ولی.....جان من و سید علی...
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
چهارشنبه 1 خرداد 1392 :: نویسنده : آشنا
هو السلام...


آقا جان!

از این زمان و بازیهایش دلگیرم

دلم هوای صفای حریم حرمتان را دارد...

(خودتان یک عکس از حرم اینجا تصور کنید. نتوانستم آپلود کنم!)


پ.ن : بازی های کوکانه پیرمردها دیدن دارد....
پ.ن : در این میانه دلم فقط میسوزد برای تنهایی...
پ.ن :‌اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا!




نوع مطلب : اینجا حرف دل مینویسند ... خرده نگیرید!، مائیم و نوای بینوایی....، کوتاه نویسی....، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : آشنا
هو السلام...


آدم ها بزرگ میشوند!

این را تا خودت کسی را از کنار نظاره نکنی نخواهی فهمید!

این آشنا را برادری است قریب!

چندی قبل!(سال ۸۸) ماجرایی داشتیم.

امشب شعری برایم خواند!

شعر را گرفتم که بنگارم.

این هم شعرش:

دلم میخواست از سختی و از رنج و بلای عشق میگفتم
دلم میخواست یک دم هم از این کرب و بلای عشق میگفتم
که می آمد نسیم و عطر و بوی حضرت مادر
به ذهنم آمد این بار از بهای عشق میگفتم
ولی دانستم این دل چیز دیگر در سرش دارد
دلم میخواست از «درب» و هوای کوچه های عشق میگفتم
به یاد زخمهای بازو و پهلوی آن بانو
دلم میخواست از غربت، همان درد هوای عشق میگفتم
و غصب آن زمین، غصب خلافت، درد مولایم
دلم میخواست بهر ناله هایت یک دوای عشق میگفتم
درون غربت این شهر مردی نیست در مردان
دلم میخواست با فریاد عاشق من نوای عشق میگفتم
در این انبوه آدم ها سلامت بی جواب و من
دلم میخواست بهر این سلام تو من جواب عشق میگفتم
چه پر درد است درد گفتن از تنهایی مادر
دلم میخواست از صبر علی آن مرتضی عشق میگفتم
تمام قصه مادر، «در» و اندوه و ماتم بود
دلم میخواست نام مادرم را با صلای عشق میگفتم


پ.ن : و من فهمیدم که آدم ها بزرگ میشوند.
پ.ن :‌خوشحالم
پ.ن : این هم افاضه ما به شعر برادرمان:

«قریب» و محنت یارش خداوندا نگهدارش
دلم میخواست با این «آشنا» از قصه های عشق میگفتم
پ.ن :‌دعا





نوع مطلب : اینجا حرف دل مینویسند ... خرده نگیرید!، اشعار قریب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 27 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : آشنا
هو السلام...


این روزها همه در و دیوار داد میزنند، هر روز همه در و دیوار داد میزنند. شاید این روزها بیشتر به چشم مان میاید شاید هم نیماید

ترجیح میدم به جای نوشتن نگاه کنم. نگاه کنم و یاد بگیرم. نگاه کنم و نتیجه بگیرم. نگاه کنم و امامم رو نتیجه بگیرم.

این همه اتفاق میافته تو این دنیا ما هم تمام احتمالات مورد نظر رو بررسی میکنم حتی اثر شاپرکی* رو اما یک بار شده بگیم آقا ممکنه این اتفاق رو امام عالم به منظور حاصی رقم زده باشن؟

حالا تو این آشفته بازار من ترجیح میدم بشینم و دنبال دست امامم بگردم.
بگردم ببینم کجاها میشه دست امام رو دید. کجا کار فقط از دست امام بر میاد. کجا ها ماجرا فقط به دست امام حل میشه و باید نشست و دعا کرد.

لذا ترجیح دادم یه پست قدیمی رو باز نشر بدم!

یاعلی


پ.ن : گاها آمار وبلاگ رو نگاه میکنم شرمنده میشم که بعضیا میان اینجا سر میزنن و فقط خاک میبینن. من رو به بزرگی تون ببخشید
پ.ن :‌پای این پست باز نشر شده در ادامه مطلب نوشته بودم:
«
یعنی واقعا هیچکس بعد از خوندن این وبلاگ نظری نداره بده....... عالیه!!!!!!!!!!!
»

پ.ن : ماه رجب ماه خیلی خوبیه. 
پ.ن :‌ دیشب لیله رقائب بود یاد این بیت افتادم که «خوشا آنکه غیر از ظهورت نگارا      شب قدر دیگر دعایی ندارد»      
پ.ن : دل تنگم.
پ.ن :‌همین!


(*) پدیده‌ای است که به دلیل حساسیت سیستم‌های آشوب‌ناک به شرایط اولیه ایجاد می‌شود.
-- عامیانش میشه اینکه میگن اگه یه کفتر اونور کره زمین پر بزنه رو اینور کره زمین که هیچ رو چرخش کره زمین که هیچ رو تمام عالم تاثیر میزاره--


ادامه مطلب


نوع مطلب : اینجا حرف دل مینویسند ... خرده نگیرید!، مائیم و نوای بینوایی....، بصـــیرت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 24 فروردین 1392 :: نویسنده : آشنا
هو السلام....

همین!

پ.ن: این روزها این کوچه ها به جان ما آتش میزند...
پ.ن : این روزها خواهشا با اعصابمان بازی نکنید...
پ.ن : اللهم عجل فی فرج مولانا المنتقم
پ.ن : اللهم العن قتلة فاطمه سلام الله علیها
پ.ن : همین!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 23 فروردین 1392 :: نویسنده : آشنا
عزیز علی ان اری الخلق و لا تری...

هل الیک یابن احمد سبیل...




نوع مطلب : اینجا حرف دل مینویسند ... خرده نگیرید!، مائیم و نوای بینوایی....، کوتاه نویسی....، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 22 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...