تبلیغات
... گاهی دلش برای خودش تنگ میشود! - دردواره.
 
درباره وبلاگ


کرده ام خاطر خود را به تمنای تو خوش....
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک...
تا نگردی "آشنا" زین پرده رازی نشنوی...
گوش نامحرم نباشد...

آنان که بحر را به نظر در سبو کنند
آیا شود سبوی مرا زیر و رو کنند
فریاد انت ربی الاعلی کنم بلند
در حشر اگر مرا به علی روبرو کنند

باید فحش بزارم برا اونایی که میان میخونن و نظر نمیدن...ولی این کار رو نمیکنم!

مدیر وبلاگ : آشنا
نوا

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
... گاهی دلش برای خودش تنگ میشود!
چشم من و امر ولی.....جان من و سید علی...
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 27 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : آشنا
هو السلام....


میگفت گفتن تو راه خدا که میای نه تنها کمکت نمیکنن بلکه هلت هم میدن نمونش کربلا که شب عاشورا به اصحاب فرمودن برید....

رفتم تو فکر. واقعا اینطوریه؟ واقعا اگه بخوای تو راه خدا قدم بزاری هلت میدن؟ نمیدونم!
از یه طرف باید آدما امتحان بشن تا مطمئن بشیم به درد این راه میخورن و بی خود تو این راه نمودن و ارزش این راه رو دارن...
ولی از یه طرف دیگه پس کَرمت چی میشه خدا!؟
مگه نه اینه که اگه نبود رحمت واسعت غیر از حضرات معصومین کسی لایق بهشتت نبود! یه حساب سادست دیگه بیا با هم حساب کنیم اصن اون خوب خوبه، اونی که از همه بهتره اونی که به سرش قسم میخورن... یه حدیثی هست قریب به مضمونش رو میگم که حضرت اونجا میفرمایند موقع حساب اینطوری نیست که بدیا رو با خوبیا بسنجن اول تمام حسناتت رو با نعمت های خدا میسنجن بعد هر چی موند اونموقع باقی مونده رو میارن با گناها میسنجن....خب دیگه من حرفی ندارم.....فـــــــــــاتحه! من که فکر نمیکنم احدی باشه که از پس این بربیاد غیر از حضرات معصومین...

باز از یه طرف آدمایی که تو کربلا بودن پس چی؟ چرا امام ع شب عاشورا فرمودن برید؟ 
نمیدونم ولی این موضوع فکرم رو مشغول کرده که آدمایی که شب عاشورا اونجا بودن کم آدمایی نبودن... امام اونا رو تربیت کرده بودن اونا یه مدت رو با امام زندگی کرده بودن....رایشون رای امام بود... خواستشون خواست امام بود....همه چیشون امام بود... تازه در گوشی بگم به کسی نگید اگه برید بگردید میبینید هیچکس شب عاشورا امام رو ترک نکرده... که اگه ترک میکرد دشمن اینقدر تو بوق و کرنا میکرد که عالم رو برمیداشت صداش! 
امام میان تو جمع اونا میگن که برید... نه به من درب و داغونی که تازه از در اومدم تو و هنوز دارم به لوستر نگاه میکنم که ااااا چقدر اینجا چراغ داره!

بازم نمیدونم اما این حرفی که اون بزرگوار زده اصلا تو کت من یکی نمیره. شاید چون یاد گرفتم طرف حسابم کرم خدا باشه، طرف حسابم رحمت خدا باشه نه اینکه غضب خدا دور از جون!

یاد شعر قیصر میافتم ...

پیش از اینها فکر میکردم خدا
خانه ای دارد میان ابرها...

یا علی

پ.ن : دیر به دیر مینویسد دست خودش نیست دعایش کنید
پ.ن : سر خودمان را شلوغ کرده ایم بیخودی
پ.ن : این روزها نفس کشیدن هم اذیت میکند چه برسد به باقی مسائل
پ.ن : دعا کنید این کمترین را دوست ندارد به مریضی بمیرد!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 15 اردیبهشت 1397 12:58 ق.ظ
It's going to be ending of mine day, but before finish I am reading this
impressive article to increase my know-how.
سه شنبه 18 شهریور 1393 03:33 ب.ظ
دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 06:30 ب.ظ
چی شده!
من !من!
(آیکون فامیل دور)
آشنا هو السلام...

سیرداغ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر