تبلیغات
... گاهی دلش برای خودش تنگ میشود! - محـــــــــــــــــــــــرم.....
 
درباره وبلاگ


کرده ام خاطر خود را به تمنای تو خوش....
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک...
تا نگردی "آشنا" زین پرده رازی نشنوی...
گوش نامحرم نباشد...

آنان که بحر را به نظر در سبو کنند
آیا شود سبوی مرا زیر و رو کنند
فریاد انت ربی الاعلی کنم بلند
در حشر اگر مرا به علی روبرو کنند

باید فحش بزارم برا اونایی که میان میخونن و نظر نمیدن...ولی این کار رو نمیکنم!

مدیر وبلاگ : آشنا
نوا

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
... گاهی دلش برای خودش تنگ میشود!
چشم من و امر ولی.....جان من و سید علی...
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
هو السلام...

و محرم آمد...

السلام علیک یا اباعبدلله و علی الارواح التی حلت بفنائک....

داشتم روایات شب عاشورا رو میخوندم؛ یه روایت دیدم حیفم اومد دوستان رو از خوندنش محروم کنم.
مولا جان ما رو هم در خیل اصحاب و یارانتون قرار بدین. مولا جان ما رو هم در خیمه عاشورای کاروان حسینی راه بدین تا بگوئیم : "مولای ما سرور ما ای همه چیز ما، آیا رواست که ما در امان باشیم و فرزند فاطمه در محاصره دشمنان." تا بگوئیم : "بخدا قسم اگر هفتاد بار بکشندمان و زنده مان کنند دست از یاری تو بر نخواهیم داشت" تا بگوئیم : "آقا جان ما بجز اینجا جایی و به جز شما مولایی نداریم و نمیخواهیم." تا بگوئیم ....

"فخر بانوان حضرت زینب(ع) فرمود: شب عاشورا از خیمه خود بیرون آمدم تا حال برادرم حسین(ع) و یارانش را بجویم. او را در خیمه خود تنها دیدم كه نشسته و با خداى سبحان مناجات مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند و قرآن مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواند. پیش خود گفتم آیا در چنین شبى باید او تنها بماند؟! مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روم و برادران و عموزادگان خود را سرزنش مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنم. به سوى خیمه عباس(ع) آمدم. ناگاه همهمه و صداى غرایى شنیدم در پشت خیمه ایستادم، دیدم بنى هاشم همه گرد عباس بن على(ع) حلقه زده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند، كه همچون شیر بر زانو تكیه داشت، نشسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند و او همانند حسین(ع) خطبه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى مشتمل بر حمد و ثناى خداوند و سلام بر پیامبر(ص) ایراد كرد و در آخر گفت: برادران! و برادرزادگان! و عمو زادگانم! چون صبح درآید چه مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنید؟ گفتند: تو فرمانده ما هستى! هر چه فرمایى همان كنیم. عباس(ع) فرمود: بار سنگین را جز صاحبانش بر نمى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دارند. این اصحاب با امام(ع) خویشى ندارند، پس چون صبح درآید اولین كس كه به كارزار مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پردازد، باید شما باشید. ما باید پیش از آنها كشته ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شویم، تا مردم نگویند! اصحابِ خود را پیش انداختند و چون آنان كشته شدند، خود با شمشیر، ساعت به ساعت به درمان پرداختند. بنى هاشم برخاسته شمشیر از نیام كشیدند و به برادرم عباس(ع) گفتند: ما بر همانیم كه تو بر آنى. من چون این یكپارچگى و تصمیم قاطع ایشان را [ در یارى امام(ع) ] دیدم، قلبم آرام گرفت و خوشحال شده و چشمانم اشكبار شد. خواستم به سوى برادرم حسین(ع) رفته به او خبر دهم، كه ناگاه از خیمه حبیب بن مظاهر نیز همهمه و صدا شنیدم. بدان سو رفته و پشت خیمه ایستادم و دیدم اصحاب همانند بنى هاشم بر گرد حبیب حلقه زده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند و او مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوید: همراهانم! چرا به اینجا آمده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اید؟ خدا رحمتتان كند، آشكارا بگویید؟ گفتند: آمده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ایم تا حسین فاطمه(ع) را یارى كنیم. گفت: چرا زنان خود را طلاق گفتید؟ گفتند: براى یارى حسین(ع)؟ گفت: چون صبح در آید چه مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنید؟ گفتند: تو فرمانده ما هستى، هر چه فرمایى، همان كنیم. گفت: چون صبح در آید، اول كس كه به میدان نبرد مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رود، باید شما باشید. ما پیش‍از بنى هاشم به پیكار مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پردازیم و تا خون در رگ ماست نباید یك نفر از ایشان كشته شود. مبادا كه مردم بگویند: بزرگان خود را پیش انداختند و خود از بذل جان دریغ ورزیدند. اصحاب، شمشیران خود را به اهتزاز درآوردند و گفتند: ما همه بر آنیم كه تو مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پسندى. من با دیدن این صحنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها خوشحال شده و گریان برمى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گشتم كه با برادرم حسین(ع) روبرو شدم. خود را آرام نموده، در چهره او تبسم كردم. فرمود: خواهرم! عرض كردم: بلى برادر جان! فرمود: خواهرم! از وقتى كه از مدینه كوچ كردیم، تبسم تو را ندیده بودم. اینك چرا خندانى؟ عرض كردم: برادر جان! به سبب این رویدادها كه از بنى هاشم و اصحاب دیدم. فرمود: خواهرم! بدان، اینان از عالم ذر اصحاب من بوده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند. این مژدة جدم رسول خدا(ص)است. آیا مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهى پایدارى ایشان را ببینى؟ گفتم: آرى. فرمود: در پشت خیمه باش. من در پشت خیمه ایستادم. برادرم ندا داد: خویشان من كجایند؟ بنى هاشم [ از خیام ] برخاستند و عباس پیش از همه شتافت و عرض كرد: بله آقا جان! بله، چه مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرمایى؟ امام(ع) فرمود: مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهم پیمان تازه كنیم. فرزندان حسین، حسن، على(ع)، جعفر و عقیل همه آمدند و فرمود تا بنشینند. سپس ندا داد: حبیب بن مظاهر، زهیر، هلال و دیگر یارانم كجایند؟ آنان نیز از خیمه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها سر بر آوردند و حبیب پیش تاخته عرض كرد: بلى یا اباعبدالله! همه شمشیر به دست آمدند و فرمود: بنشینید. خطبه بلیغى ایراد كرد و فرمود: یاران من! بدانید كه اینان جز آهنگ كشتن من و هر كه با من باشد را ندارند. من نگرانم شما كشته شوید. بیعتم را از شما برداشتم اینك هر كه مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد در این تاریكى شب[ ره خود گیرد و ] برود. بنى هاشم و اصحاب هر كدام سخن گفتند و بر وفادارى خود پا فشردند. امام(ع) چون وفادارى و پایدارى ایشان را دید فرمود: حال كه چنین است، سر بردارید و منازل خود را در بهشت بنگرید. پرده از عوالم غیب برداشته شد و ایشان منازل و حوریان و قصرهاى خویش را دیدند و صداى اشتیاق حوریان را شنیدند. پس همه برخاستند و شمشیر از نیام كشیده و گفتند: یا اباعبدالله! هم اینك فرمان ده تا بر این نامردمان بشوریم و پیكار كنیم تا خواسته خداوند در حق ما و ایشان فرا رسد! امام(ع) فرمود: خدا رحمتتان كند و پاداش نیكتان دهد، بنشینید. سپس فرمود: هر كه همسر خود را همراه دارد او را به قبیله بنى اسد برگرداند. على بن مظاهر(اسدى) برخاست و پرسید: آقا جان! چرا! فرمود: پس از كشته شدن من، زنان اسیر مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند. از اسیرى بانوان شما نگرانم. على بن مظاهر به خیمه خود رفت. همسرش با تبسم و ادب نزد او آمد. على گفت: مرا به حال خود گذار. زن گفت: من همة سخنان فرزند فاطمه(ع) را شنیدم. در آخر همهمه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى بود كه ندانستم چه فرمود؟ على گفت: خانم! امام(ع) به ما فرمود: هر كه همسر خود را همراه دارد او را نزد عموزادگانش‍برگرداند، زیرا فردا من كشته مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوم و بانوانم اسیر مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند. زن گفت: تو چه مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنى؟ گفت: برخیز تا تو را نزد خویشانت در بنى اسد ببرم. زن برآشفت و گفت: به خدا سوگند، أى فرزند مظاهر! با من منصفانه رفتار نمى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنى. آیا مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پسندى كه دختران رسول خدا(ص) اسیر شوند و من در امان باشم؟! آیا مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پسندى كه چادر از سر زینب برگیرند و من در امان باشم؟! آیا مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پسندى كه گوشواره از دختران زهرا(ع) بربایند و من در امان باشم؟! آیا مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پسندى كه تو نزد رسول خدا(ص) رو سفید باشى و من نزد فاطمه زهرا(ع) رو سیاه باشم؟! به خدا سوگند شما مردان را یارى مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسانید و ما نیز بانوان را [ من جز این را نمى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پذیرم ]! على بن مظاهر گریان به سوى امام(ع) برگشت. امام(ع) پرسید: چرا گریانى؟ عرض كرد: سرورم! همسر اسدى من جز یارى و همراهى با شما را نمى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پذیرد. امام(ع) گریست و فرمود: خدا همه شما را پاداش نیك دهد."


و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین و عجل الله فی فرج مولانا و احفظ لنا قائدنا...




نوع مطلب : اینجا حرف دل مینویسند ... خرده نگیرید!، مائیم و نوای بینوایی....، 
برچسب ها : محرم، عاشورا، کاروان حسینی، حسین ص، خیمه امام، شب عاشورا، محرم آمد،
لینک های مرتبط :


شنبه 1 مهر 1396 01:47 ب.ظ
Heya are using Wordpress for your site platform? I'm new to
the blog world but I'm trying to get started and set up my own. Do you need
any coding knowledge to make your own blog? Any help would be greatly appreciated!
دوشنبه 16 مرداد 1396 01:12 ب.ظ
First of all I would like to say superb blog! I had a quick question that I'd like to ask if
you don't mind. I was curious to find out how you center
yourself and clear your mind before writing. I've had a tough time clearing my mind in getting my thoughts out there.
I do take pleasure in writing however it just seems like the first 10 to 15 minutes are generally wasted simply just trying to figure out how to begin. Any ideas or hints?
Kudos!
جمعه 6 مرداد 1396 06:07 ب.ظ
Hi there Dear, are you genuinely visiting this site daily, if so after that
you will absolutely take fastidious know-how.
شنبه 31 تیر 1396 02:46 ب.ظ
It's not my first time to visit this site, i am visiting this web page dailly and obtain fastidious information from here all the time.
پنجشنبه 22 تیر 1396 12:32 ق.ظ
Hey I know this is off topic but I was wondering if you knew of any widgets I could add to
my blog that automatically tweet my newest twitter updates.
I've been looking for a plug-in like this for quite
some time and was hoping maybe you would have some experience
with something like this. Please let me know if you run into anything.
I truly enjoy reading your blog and I look forward to your new updates.
پنجشنبه 18 خرداد 1396 08:33 ب.ظ
This design is steller! You most certainly know how to keep a
reader entertained. Between your wit and your videos, I was almost moved to start my own blog (well, almost...HaHa!) Great
job. I really loved what you had to say, and more than that,
how you presented it. Too cool!
سه شنبه 2 خرداد 1396 06:32 ب.ظ
Thanks very interesting blog!
جمعه 22 اردیبهشت 1396 01:08 ب.ظ
I got this web page from my friend who informed me on the topic of this website and at the moment this time I am visiting this web site and reading very informative articles at this time.
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 06:48 ب.ظ
I'm truly enjoying the design and layout of your website.

It's a very easy on the eyes which makes it much more enjoyable for me to come here and visit more
often. Did you hire out a developer to create your theme?
Great work!
دوشنبه 28 فروردین 1396 12:29 ب.ظ
Hello there! I just want to offer you a huge thumbs up for the excellent
info you've got here on this post. I am coming back to your blog for more soon.
دوشنبه 28 فروردین 1396 03:49 ق.ظ
Hi there, I log on to your new stuff regularly. Your humoristic style is
witty, keep it up!
چهارشنبه 23 فروردین 1396 07:57 ب.ظ
This paragraph presents clear idea designed for
the new viewers of blogging, that genuinely how to
do blogging.
شنبه 12 فروردین 1396 04:51 ب.ظ
Its like you read my mind! You seem to know so much about this, like you wrote
the book in it or something. I think that you can do with a few pics to drive
the message home a little bit, but other than that, this
is magnificent blog. A fantastic read. I'll definitely be back.
شنبه 12 آذر 1390 06:15 ب.ظ
صبر...
دعا کن که داشته باشم
آشنا هو السلام...
ان شالله هممون داشته باشیم...
پنجشنبه 10 آذر 1390 11:07 ب.ظ
صبرم تموم شده بود
دیگه طاقت نیاوردم
رفتم پیش معلم هندسه
درد را گفتم
دوایی داد که مپرس...
آشنا هو السلام...
شیعه را در تاریخ به صبرش شناخته اند...(روضه بخوانم برایت؟!!)
پیامبر ص در سالها اول بعثت صبر کرد..
علی ع در کوچه های مدینه صبر کرد....
علی ع بیست و پنج سال با داغ آن روز صبر کرد....
حسن ع در اوج نامردمی ها صبر کرد...
حسین ص در داغ تک تک اصحاب و خاندانش صبر کرد...
و زینب س تمام این سالها را صبر کرد....
..
..
..
اما یک روز یک نفر میاید که او دیگر صبر نخواهد کرد و همو مرحم زخم های شیعه است....
چهارشنبه 9 آذر 1390 05:41 ب.ظ
باز دیوانه شدم زنجیر کو
من حسیت اللهیم تکفیر کو
من حسین را میپرستم
چون که از اوصاف او اوصاف هو...
التماس دعا
آشنا هو السلام..
ما حاصل عمری به دمی بفروشیم
صد خرمن شادی به غمی بفروشیم
در یک دم اگر هزار جان دست دهد
در حال به خاک قدمی بفروشیم (آشنا)
محتاج دعای شمائیم اخوی...
یکشنبه 6 آذر 1390 12:45 ق.ظ
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و درود خدا بر شما
خوبین
به روزم و منتظر دیدگاه ارزشمندتون
0000
پیامبر اکرم (ص):
کربلا پاک ترین بقعه روى زمین و از نظر احترام بزرگترین بقعه‏ ها است والحق که کربلا از بساط هاى بهشت است

..........$.................##
............$.............#.....*
.............$..........$$
..............$.............$.
...............$...............$
...............$.................$
....$..........$...................$$
.....$.........$.......................$$$..............$$......$
......*$$$$*..............................$$$$$$$...$$$$$......................$
.....................................................................$..........#...........$
.........$...$.......................................................$........................$
...............................................................$..$....$......................$
...........................................................................$....................$
.............................................................................$$.............$$
.................................................................................$$$$$$$

امیرالمومنین علیه السلام خطاب به خاک کربلا فرمود:
اینجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهیدان است شهیدانى که نه شهداى گذشته و نه شهداى آینده به پاى آنها نمى‏رسند.چه خوشبویى اى خاک! در روز قیامت قومى از تو به پا خیزند که بدون حساب و بى درنگ به بهشت روند.

امام باقر سلام الله علیه:
اگر مردم می ‏دانستند که چه فضیلتى در زیارت مرقد امام حسین علیه السلام است از شوق زیارت می مردند.

امام صادق سلام الله علیه:
کسى که مى‏خواهد در همسایگى پیامبر(ص) و در کنارعلى (ع) و فاطمه (س) باشد زیارت امام حسین (ع) را ترک نکند

اللهم عجل لولیک الفرج
و جعلنا من اعوانه و انصاره
و المستشهدین بین یدیه
و من الله توفیق
یاعلی











 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر