تبلیغات
... گاهی دلش برای خودش تنگ میشود! - دختری که موهایش شانه داشت....
 
درباره وبلاگ


کرده ام خاطر خود را به تمنای تو خوش....
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک...
تا نگردی "آشنا" زین پرده رازی نشنوی...
گوش نامحرم نباشد...

آنان که بحر را به نظر در سبو کنند
آیا شود سبوی مرا زیر و رو کنند
فریاد انت ربی الاعلی کنم بلند
در حشر اگر مرا به علی روبرو کنند

باید فحش بزارم برا اونایی که میان میخونن و نظر نمیدن...ولی این کار رو نمیکنم!

مدیر وبلاگ : آشنا
نوا

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
... گاهی دلش برای خودش تنگ میشود!
چشم من و امر ولی.....جان من و سید علی...
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جمعه 30 دی 1390 :: نویسنده : آشنا
هو السلام...
وقتی مطلب رو دیدم اشک تو چشمام جمع شد...گفتم شما هم ببینید.

به نقل از وبلاگ زندگی کاروانی


آری


بابایت آمده


حق داری از کنار او جایی نروی


وقتی پدر را دیدی و در آغوشش رفتی و پایین نیامدی


بابای خود را خوب شناختی که کیست...


می دانی؟


بقیه فرزندان شهید به تو حسودی می کنند


چون رهبر فقط تو را بغل کرد و چند قدم راه برد


آخر علی هم مثل علی یتیم نواز است...


 



 




 


 کاش می دانستم با "بابا" از چه سخن می گویی...


تو هم بازی داری


"یزدان"


او هم پدرش مظلومانه پرپر شد


وقتی گلوی فرد انتحاری را بغل کرد و به دور از جمعیت برد...



پدرت نگاهت می کرد


و خدا را شکر می کرد که با مولا هستی...


.


.


.


.


.


.


.


.


اما تو


خواهر عزیز ...


تو خود گویای هزاران حرفی ...


راستش نمی توانم برایت بنویسم


می ترسم سرغ بابایت را گرفته باشی....


اما مطئنم نخواهی گفت کی گفته من بی کس و کارم ...


بابای من .... قشنگترین بابای دنیاست ....



.


.


.



اما این بار پدر بوسید.... دختری را که موهایش شانه داشت....





نوع مطلب : خوشتر از نقش تو در عالم تصویر نبود...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر