تبلیغات
... گاهی دلش برای خودش تنگ میشود! - من و انکار شراب این چه حکایت باشد 1 ....
 
درباره وبلاگ


کرده ام خاطر خود را به تمنای تو خوش....
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک...
تا نگردی "آشنا" زین پرده رازی نشنوی...
گوش نامحرم نباشد...

آنان که بحر را به نظر در سبو کنند
آیا شود سبوی مرا زیر و رو کنند
فریاد انت ربی الاعلی کنم بلند
در حشر اگر مرا به علی روبرو کنند

باید فحش بزارم برا اونایی که میان میخونن و نظر نمیدن...ولی این کار رو نمیکنم!

مدیر وبلاگ : آشنا
نوا

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
... گاهی دلش برای خودش تنگ میشود!
چشم من و امر ولی.....جان من و سید علی...
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 17 فروردین 1391 :: نویسنده : آشنا
هو السلام....
نمیدانم چرا...
یا به خاطر کدام کار...
و یا به احتمال زیاد شاید به این خاطر که دیگر راهی دیگری برای اصلاحم نبود...
اما به هر حال امسال عید را مهمان بودم...
بهترین عید و بهترین مهمانی...
مهمان بودیم در خانه پدر امت...
رفته بودیم کارگریش را بکنیم...
عمله گی کنیم...
در صحن مادرمان در حرم پدرمان...
خدا قسمتتان کند با هم برویم...
و من یک چیز را در این سفر با تمام وجود فهمیدم...

و آن اینکه:
ایوان نجف عجب صفایی دارد..
حیدر بنگر چه بارگاهی دارد...




باز هم خواهم نوشت از این سفر اگر خدا بخواهد و یاری کند.

پی نوشت:
مولای ما نمونه دیگر نداشته است
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است
وقت طواف دور حرم فکر میکنم
این خانه بی دلیل ترک بر نداشته است




نوع مطلب : مائیم و نوای بینوایی....، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر