تبلیغات
... گاهی دلش برای خودش تنگ میشود! - گیرم قرار بود که ما هم کسی شویم....
 
درباره وبلاگ


کرده ام خاطر خود را به تمنای تو خوش....
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک...
تا نگردی "آشنا" زین پرده رازی نشنوی...
گوش نامحرم نباشد...

آنان که بحر را به نظر در سبو کنند
آیا شود سبوی مرا زیر و رو کنند
فریاد انت ربی الاعلی کنم بلند
در حشر اگر مرا به علی روبرو کنند

باید فحش بزارم برا اونایی که میان میخونن و نظر نمیدن...ولی این کار رو نمیکنم!

مدیر وبلاگ : آشنا
نوا

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
... گاهی دلش برای خودش تنگ میشود!
چشم من و امر ولی.....جان من و سید علی...
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 24 اسفند 1391 :: نویسنده : آشنا
هو السلام...


دوباره راهمان دادند...
دوباره دعوتمان کردند....
دوباره منت بر سرمان نهادند...


تا در حرم پدرمان صحن مادرمان را بسازیم...


عازمیم به سوی دیار عشق، به سوی خانه مولا و سرورمان.
عازم خانه پدر هستیم.

حلال کنید این کمترین را تا بتواند دعاگویتان باشد.

در بازگشت خواهم نوشت از حال و روزمان اگر او بخواهد.

یا علی


روز ازل که قسمت ما را نوشته اند
ما را به نام حضرت دریا نوشته اند

کار جنون ما به تماشا کشیده است
ما را غبار محمل لیلا نوشته اند

بر روی بال های تمام فرشتگان
از سرگذشت عاشقی ما نوشته اند

یوسف کجاست تا سر خود را فدا کنیم
ما را ز دودمان زلیخا نوشته اند

گیرم نوشته اند که ما هم کسی شویم
تنها به خاطر دل زهرا نوشته اند 

پ.ن : چون نامه جرم ما به هم پیچیدند
بردند و به میزان عمل سنجیدند
بیش از همه کس گناه ما بود ولی
ما را به محبت علی بخشیدند




نوع مطلب : مائیم و نوای بینوایی....، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 24 اسفند 1391 08:27 ب.ظ
سلام
دوباره تنها تنها؟!....ایشالا به سلامتی

ما را به نام حضرت دریا نوشته اند...تنها به خاطر دل زهرا نوشته اند...

آشنا هو السلام....

پاسختان را میدهم از نجف روز آخر سفرمان....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر