تبلیغات
... گاهی دلش برای خودش تنگ میشود! - مطالب شعر
 
درباره وبلاگ


کرده ام خاطر خود را به تمنای تو خوش....
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک...
تا نگردی "آشنا" زین پرده رازی نشنوی...
گوش نامحرم نباشد...

آنان که بحر را به نظر در سبو کنند
آیا شود سبوی مرا زیر و رو کنند
فریاد انت ربی الاعلی کنم بلند
در حشر اگر مرا به علی روبرو کنند

باید فحش بزارم برا اونایی که میان میخونن و نظر نمیدن...ولی این کار رو نمیکنم!

مدیر وبلاگ : آشنا
نوا

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
... گاهی دلش برای خودش تنگ میشود!
چشم من و امر ولی.....جان من و سید علی...
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 4 بهمن 1393 :: نویسنده : آشنا
هو السلام...



دلم از دلش بی خبر مانده و 
مرا میکشد درد وامانده و 
به سردی سرودی ز بر خوانده و
من و این دل زار و درمانده و
خیالی که من را ز غم میکشد
چه شبها که با خاطرش رد شد و
چه غمها که با بغض ممتد شد و
چه ده ها که از عشق او صد شد و
چه عشقی که یک روز بی حد شد و
خیالی که من را ز غم میکشد
دگر باید از نو دلی ساخت و
فرس را سوی دیگری تاخت و
دل و عقل در مجمر انداخت و 
قماری بباید دو سر باخت و
خیالی که از غم مرا میکشد...


همین.

پ.ن: شعر میگوید که آرامش کند
پ.ن: شعر ناقص است.
پ.ن: هیچ ربطی به حالم نداشت صرفا گفتمش
پ.ن: بعضی حرفا برا شنیدن خوب نیستن...ینی وقتی میشنویشون ...بماند.
پ.ن: بعضی حرفا رو نباید از بعضی ها شنید ینی از اونا شنیدن دردش رو بیشتر میکنه.




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 7 آبان 1392 :: نویسنده : آشنا
هو السلام...



از سوی نگار عشوه و ناز خوش است
وقتی که دلت گرفته آواز خوش است
در دام قفس چنین سراید بلبل
آزادی و شور و شوق پرواز خوش است
بنشین که دمی برت بخوانم غزلی
وقتی که شکست، نغمه ساز خوش است
یک راز گلو گیر شده مایه زجر
همراه عزیز و محرم راز خوش است
شوری که فتاده در دلم غوغا کرد
مطرب بنواز کنج شهناز خوش است
افتاده دلم به دام چشمان خمار
مرغی که شده اسیر شهباز خوش است
حرفی ز قد و قامت لیلا نزنید
در دیده ما قامت ناساز خوش است

نسیم آشنا


پ.ن :‌همین!
پ.ن :‌اصلا خیلی فرق میکند!
پ.ن : نمیدونم
 بعدا نوشت:
لالایی ما روضه شده باکی نیست
نجوای چه شورش است این باز خوش است







نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 18 مهر 1392 :: نویسنده : آشنا
هو السلام....

گاهی برای خوردن جز حسرت چیزی نمیماند برای دلم...

حیف استاد به من یاد نداد!


هزار مرتبه لرزید دل ز برق نگاهت
دو دیده ابری و باران، به شام زلف سیاهت
تمام زندگیم را به راه عشق تو دادم
دریغ گر ننویسی تو نام من به سپاهت


پ.ن: این روزهایم اصلا خوب نیست...
پ.ن: دعا دعا دعا
پ.ن: حیــــــــــــــــــف.!




نوع مطلب : مائیم و نوای بینوایی....، شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 3 مهر 1391 :: نویسنده : آشنا
هو السلام...

عذر بابت تاخیرهای زیاد...

بدون مقدمه...

در محفل ما شعر و طرب نیست بیائید
در محفل ما عشق عجب نیست بیائید

در محفل ما شور و صفا میبینید
در محفل ما بغض و غضب نیست بیائید

در محفل ما حرف دل خویش بگوئید
چیزی که بزرگی است نسب نیست بیائید

در محفل ما نور خدا می بینید
این شعله ز فریاد هتب نیست بیائید

آن کس که در این بزم نیامد دل و دین باخت
در محفل ما شعر و طرب نیست بیائید



پ.ن: نمیدونم!
پ.ن: اللهم ارزقنا...
پ.ن: 




نوع مطلب : کوتاه نویسی....، مائیم و نوای بینوایی....، شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 7 شهریور 1391 :: نویسنده : آشنا
هو السلام....

حقیقتش از تنبلی است که چیزی برای نگاشتن ندارم....
ولی وقتی عزیزی امر میکند باید به جان شنید!
و من هم که ولم کنی میام اینجا شعر مینویسم(خدایی خیلی ایندفعه خودم رو کنترل کردم کم شعر نوشتم!)
اینبار هم یک شعر:

بسم الله...

عشق است به سینه های بی تاب
نو است به دیدگان بی خواب
صبر است به زانوان خسته
زین گوهر پر بها و نایاب
سنگ در این حریم گردد
با یک نظرش جواهری ناب
هر بنده در این حریم باشد
بر کون و مکان امیر و ارباب
چون بر در خانه اش نشستی
از او بطلب، که یار دریاب
"یا رب تو روا مدار و مپسند
ما تشنه و چشمها پر از آب"

مشهد الرضا- چندی قبل.

التماس دعا




نوع مطلب : شعر، مائیم و نوای بینوایی....، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2