... گاهی دلش برای خودش تنگ میشود! کرده ام خاطر خود را به تمنای تو خوش.... اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک... تا نگردی "آشنا" زین پرده رازی نشنوی... گوش نامحرم نباشد... آنان که بحر را به نظر در سبو کنند آیا شود سبوی مرا زیر و رو کنند فریاد انت ربی الاعلی کنم بلند در حشر اگر مرا به علی روبرو کنند باید فحش بزارم برا اونایی که میان میخونن و نظر نمیدن...ولی این کار رو نمیکنم! http://nasim-e-ashna.mihanblog.com 2018-10-16T03:49:36+01:00 text/html 2015-01-26T12:03:50+01:00 nasim-e-ashna.mihanblog.com آشنا هش دار http://nasim-e-ashna.mihanblog.com/post/121 هو السلام...<div><br></div><div><br></div><div>هشدار است بیشتر برای خودم و بعد برای کسی که شاید این حرافی ها را در این خرابه خوانده باشد...</div><div><br></div><div>گفتیم برنامه دارد برای خلقتش و برای خلقت خلیفه اش.</div><div>کفتیم برای عالم برنامه دارد...</div><div>گفتیم نکند خواب مانده باشیم...</div><div><br></div><div>اما..</div><div><br></div><div>ببین بیا با خودمان رو راست باشد.</div><div>خدا برنامه اش را معطل یک لا قبایی مثل من نمیگذارد</div><div>خدا برنامه اش را جلو میبرد.</div><div>برنامه خدا با هیچ چیز متوقف نمیشود</div><div>وقتی یک قطار عظیم به راه میافتد دیگر هیچ چیز جلو دارش نیست</div><div>اگر سوار این قطار شدی...</div><div>اما اگر سوار نشدی این قطار میرود و میگذرد</div><div>صبر نمیکند که تو سوار بشوی یا نشوی</div><div>اصلا من که هستم که سوار بشوم یا سوار نشوم</div><div>فرقش برای خودم است</div><div>سوار بشوم همراه این قطار رفته ام</div><div>در مقصد میتوانم بگویم من هم با این قطار آمدم</div><div><br></div><div>اگر با برنامه خدا همراه شویم</div><div>اگر برنامه را بیابیم و همراهی اش کنیم</div><div>اگر سعی در پیشبرد آن داشته باشیم</div><div>افتخارش میماند برایمان</div><div>بعدا خودمان رو سفیدیم</div><div>اگر هم نه که خدا معطل من و امثال من نیست که بیاییم برنامه اش را جلو ببریم</div><div>من نبودم دیگری اون نبود دیگری و اگر هیچ کس نبود خودش برنامه اش را جلو میبرد بدون واسطه...</div><div><br></div><div>همین.</div><hr>پ.ن: خوب است آدم چشمش تیز باشد به دست امامش به خواست امامش و به افعال امامش<div>پ.ن: اگر فکر میکنیم و اعتقاد داریم امام حی داریم پس بگردیم و افعالش را در دنیا ببینیم</div><div>پ.ن: برای منه مدعیه تشیع بد است که اتفاقات را به همه چیز نسبت بدهم الا امامم</div><div>پ.ن: خوشحالم خوشی برادری را میبینم که عمری با هم گذارندیم....مبارک است اخوی</div><div>پ.ن: برای حال ما هم دعا کنید</div><div>پ.ن: هنوز هم شنیدن بعضی حرفها برایم سخت است</div><div>پ.ن: اللهم عجل فی فرج مولانا المهدی</div> text/html 2015-01-24T13:28:35+01:00 nasim-e-ashna.mihanblog.com آشنا بی عنوان http://nasim-e-ashna.mihanblog.com/post/119 هو السلام...<div><br></div><div><br></div><div><br></div><div><div>دلم از دلش بی خبر مانده و&nbsp;</div><div>مرا میکشد درد وامانده و&nbsp;</div><div>به سردی سرودی ز بر خوانده و</div><div>من و این دل زار و درمانده و</div><div>خیالی که من را ز غم میکشد</div><div>چه شبها که با خاطرش رد شد و</div><div>چه غمها که با بغض ممتد شد و</div><div>چه ده ها که از عشق او صد شد و</div><div>چه عشقی که یک روز بی حد شد و</div><div>خیالی که من را ز غم میکشد</div><div>دگر باید از نو دلی ساخت و</div><div>فرس را سوی دیگری تاخت و</div><div>دل و عقل در مجمر انداخت و&nbsp;</div><div>قماری بباید دو سر باخت و</div><div>خیالی که از غم مرا میکشد...</div></div><div><br></div><div><br></div><div>همین.</div><div><hr>پ.ن: شعر میگوید که آرامش کند</div><div>پ.ن: شعر ناقص است.</div><div>پ.ن: هیچ ربطی به حالم نداشت صرفا گفتمش</div><div>پ.ن: بعضی حرفا برا شنیدن خوب نیستن...ینی وقتی میشنویشون ...بماند.</div><div>پ.ن: بعضی حرفا رو نباید از بعضی ها شنید ینی از اونا شنیدن دردش رو بیشتر میکنه.</div> text/html 2015-01-14T21:33:02+01:00 nasim-e-ashna.mihanblog.com آشنا آشفته نویسی... http://nasim-e-ashna.mihanblog.com/post/118 <div>هو السلام....</div><div><br></div><div><br></div><div>چیزی ندارم بنویسم.</div><div><br></div><div><br></div><div>و السلام...</div><div><hr>پ.ن: گمان ز موی سپیدم مبر به عمر دراز...جوان ز حادثه ای پیر میشود گاهی.</div><div>پ.ن: دیگه تعدادشون زیاد شده این موهای سپید.</div><div>پ.ن: بلاتکلیفی رو اصلا اصلا اصلا دوست ندارم.</div><div>پ.ن: یه موقعی دوست داشتم با دوربین برم بیرون و عکس بگیرم....دیگه دستم به دوربین نمیره.</div><div>پ.ن: دلتنگ دلتنگ دلتنگم.</div><div>پ.ن:‌ و دلتنگ دیدار شدم خیلی وقت است توفیقش را نداشتم.</div><div>پ.ن: بعضی حال ها را دوست دارم.</div><div>پ.ن: برایم، برایش، برایمان دعا کنید.</div><div><br></div><div>همین.</div> text/html 2014-12-23T17:50:30+01:00 nasim-e-ashna.mihanblog.com آشنا خانه پدری... http://nasim-e-ashna.mihanblog.com/post/116 هو السلام...<div><br></div><div><br></div><div>مولا نمازشان را تمام کردند.</div><div>خون از فرق مبارکشان جاری بود.</div><div>مشتی خاک برداشتند</div><div>آنرا نگاه کردند</div><div>فرمودند</div><div>منها خلقناکم</div><div>و فیها نعیدکم</div><div>و منها نخرجکم تارة اخری</div><div>و خاک را بر زخم سر ریختند</div><div>سه روز بعد از دنیا رفتند</div><div>امام حسن و امام حسین علیهم السلام پیکر مولا را شبانه از کوفه تا نجف آوردند</div><div>و در نجف به خاک سپردند در قبری که نوح نبی برای مولا آماده کرده بود</div><div>در راه برگشت</div><div>متوجه خرابه ای شدند که صدای ناله ای از آن میامد</div><div>وارد خرابه شدند</div><div>پیرمرد نابینایی را یافتند که ناله میکرد</div><div>امام حسن علیه السلام فرمودند</div><div>پیرمرد مشکلی داری؟</div><div>عرض کرد نه</div><div>فرمودند پس چررا نالانی</div><div>عرض کرد منتظرم</div><div>فرمودند منتظر چه کسی</div><div>عرض کرد&nbsp;</div><div>همنشین و دوستی دارم</div><div>هر شب به سراغم میاید</div><div>مقداری غذا میاورد</div><div>مینشینیم و به صحبت میپردازیم</div><div>چندی است نیامده</div><div>من جز او کسی را ندارم</div><div>منتظر او هستم</div><div>فرمودند</div><div>پیرمرد نام دوست تو چیست</div><div>عرض کرد نامش را نمیدانم</div><div>فرمودند کیست؟</div><div>عرض کرد نمیدانم</div><div>بعد از چند سوال فرمودند</div><div>پیرمرد آن کسی که شبها به سراغت می آمد پدر ما بود امیر مومنان</div><div>و ما از تدفینش بازمیگردیم....</div><div><br></div><div>به هیچی کاری ندارم</div><div>ولی...</div><div>منم دوست دارم منتظر باشم</div><div><hr>همین.</div><div><br></div> text/html 2014-10-13T11:17:49+01:00 nasim-e-ashna.mihanblog.com آشنا رضایت. http://nasim-e-ashna.mihanblog.com/post/114 <font size="4">هو السلام...</font><div><font size="4"><br></font></div><div><font size="4">پیش نوشت:</font></div><div><font size="4"><br></font></div><div><font size="4">ان شالله که مبارک است برایمان اعیاد قربان و غدیر.</font></div><div><font size="4">الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة مولانا امیر المومنین علی ابن ابی طالب.</font></div><div><font size="4"><br></font></div><div><font size="4">اما بعد:</font></div><div><font size="4"><br></font></div><div><span style="font-family: tahoma, Arial, Verdana; font-size: 12px; text-align: justify; background-color: rgba(0, 0, 0, 0.0901961);">قال رسول الله صلى الله علیه وآله: «یا سلمان، حبّ فاطمة ینفع فی مئة من المواطن أیسر تلک المواطن: الموت و القبر والمیزان و المحشر و الصراط و المحاسبة فمن رضیت عنه ابنتی فاطمة رضیت عنه و من رضیت عنه رضی الله عنه و من غضبت علیه ابنتی فاطمة غضبت علیه و من غضبت علیه غضب الله علیه یا سلمان ویل لمن یظلمها و یظلم بعلها أمیر المؤمنین علیا و ویل لمن یظلم ذرّیتها و شیعتها».</span><br style="font-family: tahoma, Arial, Verdana; font-size: 12px; text-align: justify; background-color: rgba(0, 0, 0, 0.0901961);"><br style="font-family: tahoma, Arial, Verdana; font-size: 12px; text-align: justify; background-color: rgba(0, 0, 0, 0.0901961);"><span style="font-family: tahoma, Arial, Verdana; font-size: 12px; text-align: justify; background-color: rgba(0, 0, 0, 0.0901961);">ای سلمان، حبّ فاطمه در 100 جا نافع و مفید است، میسّرترین و راحت‌ترین آنجاها: هنگام مردن، در قبر، در میزان، در محشر، در صراط، در محاسبه، پس هر که که دخترم فاطمه از او راضی شود من هم از او راضی می‌شوم و کسی که من از او راضی شوم خدا از او راضی می‌شود و هر کس که دخترم فاطمه بر او غضب کند من هم بر او غضبناک می‌شوم و هر کس که من بر او غضبناک شوم خدا بر او غضبناک می‌شود. ای سلمان وای بر کسی که به او و به شوهر او أمیر المؤمنین علی ظلم و ستم کند و وای بر کسی که به نسل و شیعه او ظلم و ستم کند.</span></div><div><span style="font-family: tahoma, Arial, Verdana; font-size: 12px; text-align: justify; background-color: rgba(0, 0, 0, 0.0901961);"><br></span></div><div><span style="font-family: tahoma, Arial, Verdana; text-align: justify; background-color: rgb(255, 255, 255);"><font size="4">خلاصه اش اینکه برادر من اگر میخواهی زندگیت مورد رضایت خدا و رسولش باشد. در زندگی به دنبال رضایت فاطمه سلام الله علیها باش.&nbsp;</font></span></div><div><span style="font-family: tahoma, Arial, Verdana; text-align: justify; background-color: rgb(255, 255, 255);"><font size="4"><br></font></span></div><div><span style="font-family: tahoma, Arial, Verdana; text-align: justify; background-color: rgb(255, 255, 255);"><font size="4"><br></font></span></div><div><span style="font-family: tahoma, Arial, Verdana; text-align: justify; background-color: rgb(255, 255, 255);"><font size="4">همین.</font></span></div><div><hr>پ.ن : ندارد.</div><div>پ.ن :&nbsp;<font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="2" style="background-color: rgb(255, 255, 255);"><span id="72-26" class="aya selected" style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; line-height: 44.640625px; text-align: justify;"><span class="aya-wrapper" style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px;"><span class="ayaText" style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px;">عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَىٰ غَیْبِهِ أَحَدًا&nbsp;</span><span class="ayaNumber" style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; white-space: nowrap; color: rgb(0, 85, 0); cursor: pointer;">﴿<a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#72:26" style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; color: rgb(0, 85, 0); text-decoration: none;">٢٦</a>﴾</span></span></span><span style="line-height: 44.640625px; text-align: justify;">&nbsp;</span><span id="72-27" class="aya hover" style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; line-height: 44.640625px; text-align: justify;"><span class="aya-wrapper" style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px;"><span class="ayaText" style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px;">إِلَّا مَنِ ارْتَضَىٰ مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا&nbsp;</span><span class="ayaNumber" style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; white-space: nowrap; color: rgb(0, 85, 0); cursor: pointer;">﴿<a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#72:27" style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; color: rgb(0, 85, 0); text-decoration: none;">٢٧</a>﴾ سوره جن</span></span></span></font></div><div>پ.ن : و تو چه میدانی که غیب چیست...</div><div><br></div> text/html 2014-10-05T19:42:40+01:00 nasim-e-ashna.mihanblog.com آشنا مدتی است... http://nasim-e-ashna.mihanblog.com/post/112 <p style="margin: 0px 0px 6px; color: rgb(20, 24, 35); font-family: 'lucida grande', tahoma, verdana, arial, sans-serif; font-size: 14px; line-height: 19px; text-align: right;">هو السلام...</p><p style="margin: 6px 0px; color: rgb(20, 24, 35); font-family: 'lucida grande', tahoma, verdana, arial, sans-serif; font-size: 14px; line-height: 19px; text-align: right;"><br></p><p style="margin: 6px 0px; color: rgb(20, 24, 35); font-family: 'lucida grande', tahoma, verdana, arial, sans-serif; font-size: 14px; line-height: 19px; text-align: right;">نه آشنا نه همدمی، نه شانه ای&nbsp;<br>ز دوستی که سر نهی بر آن دمی<br>چراغ مرد خسته را&nbsp;<span class="text_exposed_show" style="display: inline;"><br>کسی نمیفروزد از حضور خویش...</span></p><div class="text_exposed_show" style="display: inline; color: rgb(20, 24, 35); font-family: 'lucida grande', tahoma, verdana, arial, sans-serif; font-size: 14px; line-height: 19px; text-align: right;"><p style="margin: 0px 0px 6px;"><br></p><p style="margin: 0px 0px 6px;"><br></p><p style="margin: 0px 0px 6px;"><br></p><p style="margin: 0px 0px 6px;">همین.</p></div> text/html 2014-10-05T19:17:31+01:00 nasim-e-ashna.mihanblog.com آشنا همینطوری http://nasim-e-ashna.mihanblog.com/post/110 هو السلام...<div><br></div><div><br></div><div>داشتم چرخ میزدم در نگاشته های گذشته دیدم یه جا یه شعر نوشتم</div><div><br></div><div><br></div><div><p style="margin: 6px 0px; color: rgb(20, 24, 35); font-family: 'lucida grande', tahoma, verdana, arial, sans-serif; font-size: 14px; line-height: 19px; text-align: right;">حضرت قیصر میفرماید که:</p><p style="margin: 6px 0px; color: rgb(20, 24, 35); font-family: 'lucida grande', tahoma, verdana, arial, sans-serif; font-size: 14px; line-height: 19px; text-align: right;">آن مرغ که پر زند به بام و در دوست<span class="text_exposed_show" style="display: inline;"><br>خواهد که دهد سر به دم خنجر دوست<br>"این نکته نوشته اند بر دفتر عشق"<br>"سر دوست ندارد آنکه دارد سر دوست"</span></p><p style="margin: 6px 0px; color: rgb(20, 24, 35); font-family: 'lucida grande', tahoma, verdana, arial, sans-serif; font-size: 14px; line-height: 19px; text-align: right;"><span class="text_exposed_show" style="display: inline;"><br></span></p><p style="margin: 6px 0px; color: rgb(20, 24, 35); font-family: 'lucida grande', tahoma, verdana, arial, sans-serif; font-size: 14px; line-height: 19px; text-align: right;">همین.</p></div> text/html 2014-09-26T18:38:52+01:00 nasim-e-ashna.mihanblog.com آشنا دردواره. http://nasim-e-ashna.mihanblog.com/post/109 هو السلام...<div><br></div><div><br></div><div><span style="color: rgb(3, 25, 78); line-height: 26px; text-align: center; background-color: rgb(231, 237, 250);"><font size="4">حالمان بد نیست غم کم می خوریم</font></span></div><div><span style="color: rgb(3, 25, 78); line-height: 26px; text-align: center; background-color: rgb(231, 237, 250);"><font size="4">کم که نه! هر روز کم کم میخوریم</font></span></div><div><span style="color: rgb(3, 25, 78); font-size: 13px; line-height: 26px; text-align: center; background-color: rgb(231, 237, 250);"><br></span></div><div style="text-align: right;">همین.</div> text/html 2014-07-09T11:08:39+01:00 nasim-e-ashna.mihanblog.com آشنا یا ایها الناس... http://nasim-e-ashna.mihanblog.com/post/108 <font size="3">هو السلام....</font><div><font size="3"><br></font></div><div><font size="3">یه مقدمه...</font></div><div><font size="3"><br></font></div><div><font size="3">اللهم رب الشهر رمضان.</font></div><div><font size="3">مبارک باشد ان شالله حلول ماه مبارک رمضان.</font></div><div><font size="3">همین</font></div><div><font size="3"><br></font></div><div><font size="3">اما بعد...</font></div><div><font size="3"><br></font></div><div><font size="3">از خصوصیات مومن زیرک بودن اوست. خب پس بیاید زیرک باشیم.</font></div><div><br></div><div><font size="3">یه مثال :&nbsp;</font></div><div><font size="3"><br></font></div><div><font size="3">یه مهمونی رو در نظر بگیرید.</font></div><div><font size="3">تو این مهمونی صاحب مهمانی یک سفره ای پهن کرده.</font></div><div><font size="3">از یه عده از خویشان و نزدیکان و دوستان و ... هم دعوت کرده که بیان خونش سر این سفره بشینن.</font></div><div><font size="3">خب حالا حالت این مهمونی رو در نظر بگیرید.</font></div><div><font size="3">آدمای توی این مهمونی به دو دسته تقسیم میشن.</font></div><div><font size="3">1- آدم های بزرگتر که سر سفره نشستن و مشغول خوردن غذا هستن</font></div><div><font size="3">2- بچه هایی که مشغول بازی و خوشحالی اند و تو حال خودشونند.</font></div><div><font size="3"><br></font></div><div><font size="3">خب حالا برگردیم به حرف خودمون.</font></div><div><font size="3"><br></font></div><div><br></div><div><font size="3">خدا من و شما رو دعوت کرده سر سفره اش. دعوت کرده به مهمونی ای که سالی یک بار برگذارش میکنه.</font></div><div><font size="3">دعوت کرده به جایی که توش بزرگترین و عظیم ترین نعماتش رو سر سفره گذاشته.</font></div><div><font size="3">جایی که دنبال بهانه میگرده به بنده اش لطف کنه.</font></div><div><font size="3">جایی که دنبال بهانه میگرده به بنده اش عطا کنه.</font></div><div><font size="3">جایی که دنبال بهانه میگرده بنده اش رو ببخشه.</font></div><div><font size="3"><br></font></div><div><font size="3">بدون هیچ چشم داشتی هم همه رو دعوت کرده.</font></div><div><font size="3">حالا بیا تصمیم بگیریم.</font></div><div><font size="3">میخوای اون بچه ها باشیم که کیف میکنن و بازی میکنن و خوش میگذرونن. منتها آخرش به زور پدر و مادر اگه بخورن یکی دو لقمه از سفره صاحب خونه میخورن</font></div><div><font size="3">یا اینکه مثل اون آدم بزرگا باشیم که نشستن سر سفره و حواسشون به سفره و غذا های سر سفره است.</font></div><div><font size="3"><br></font></div><div><font size="3">خدا نکنه که این ماه بگذره و ما هنوز تو بچه گی خودمون از این ماه هیچی بهره برداری نکرده باشیم.</font></div><div><font size="3"><br></font></div><div><font size="3"><br></font></div><div><div style="text-align: center;"><img hspace="0" border="0" align="baseline" vspace="0" src="http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/187/558402/ax.jpg" alt=""></div><div><font size="5"><br></font></div><div><font size="5"><br></font></div><div><font size="3">یادمون باشه که فرصت های خدا برا ما ماندنی نیست.</font></div></div><div><font size="3">و باز یادمون باشه که فرصت ما خیلی کمه. خیلی کم.</font></div><div><font size="3">همین.</font></div><div><hr>پ.ن : ما را به دعا کاش نسازند فراموش ... رندان سحرخیز که صاحب نظرانند.</div> text/html 2014-06-29T00:37:10+01:00 nasim-e-ashna.mihanblog.com آشنا ضیافة الله... http://nasim-e-ashna.mihanblog.com/post/107 هو السلام....<div><br></div><div><br></div><div>خوبه که تو زندگی یاد بگیریم وقتمون رو همش رو هدر ندیم و یک مقداریش رو هم در راهی که میخوایم تو اون راه حرکت کنیم خرج کنیم.</div><div><br></div><div>اما بعد...</div><div><br></div><div>سلام. بر ماه خدا.</div><div>ماهی که اگه بیای داخلش و به آخرش بررسی و بخشیده نشی (خدای ناکرده) خیلی اوضات ناجوره</div><div><br></div><div>خوبه که تو زندگیمون یک راه رو انتخاب کنیم برای رفتن. حالا هر راهی که دوست داری.&nbsp;</div><div>بعد باز خوبه که تو زندگی سعی کنیم که اون راهی که انتخاب کردیم راهی باشه که اقرب لتقوی باشه</div><div>بعد حالا خوبه که سعی کنیم زمان های زندگیمون رو در راهی که انتخاب کردیم صرف کنیم.</div><div><br></div><div>(سه جمله بالا حاصل بست دو جمله ای جمله اول بود!)</div><div><br></div><div>اما بعد...</div><div><br></div><div>فرصتی در اختیار ما قرار دادن که اگه از این فرصت استفاده نکنیم ضرری کردیم که نگو و نپرس.</div><div>فرصتی که هر چه قدر ازش استفاده کنیم بازم جا داره و تمومی توش معنی نداره.</div><div>فرصتی که انگار انداختنت تو یه دریا هر چی آب برداری تموم نمیشه.</div><div>فرصتی که ته نداره و هر چی خودت بخوای و بتونی خودت رو تو اون موقعیت نگه داری تموم نمیشه و امتداد داره.</div><div><br></div><div><br></div><div>بعد دوباره خوبه که ادم نسبت به فرصتهایی که در زندگی براش محیا میشه و نسبت به موقعیت هایی که در زندگی داره مثل یه مسافر قطار نسبت به مناظر اطراف برخورد نکنه. یه مسافر وقتی تو قطار نشسته و قطار داره از یه جا رد میشه نهایتا میتونه در حد نگاه کردن به بیرون از اون محل استفاده کنه. مثلا بگه الان داریم از این جنگل زیبا رد میشیم. ااااااا چقدر قشنگه.</div><div>قطار عمر ما داره به سرعت از دنیا رد میشه و در مقاطع مختلف از موقعیت ها و فرصت های زیادی عبور میکنه که شاید بشه به یقین گفت یکی از این فرصت ها فرصت ماه مبارک رمضان است.</div><div>خوبه که وقتی به این ماه میرسیم از این قطار پیاده شیم و نهایت بهره رو از این فرصت ببریم.</div><div>و بهتره که از قطار جا بمونیم و تا اونجایی که میشه تو این موقعیت بمونیم.</div><div><br></div><div><br></div><div>همین دیگه!</div><div><hr>پ.ن : سعی کردم خلاصه همه پست رو به صورت فاکتور گیری شده در یک جمله اولش بگم!</div><div>پ.ن : این شبها دعا کنید این حقیر را</div><div>پ.ن : آخ جون ماه رمضون</div><div>پ.ن : یا علی و یا عظیم</div> text/html 2014-06-18T10:02:50+01:00 nasim-e-ashna.mihanblog.com آشنا کمی دیر...اما http://nasim-e-ashna.mihanblog.com/post/106 هو السلام....<div><br></div><div><br></div><div><br></div><div><br></div><div>یکمی دیر شده اما خب بازز بهتره از هیچیه...</div><div><br></div><div>خیلی بی مقدمه اول مقدمه رو بگم تا بعد.</div><div><br></div><div>امام سجاد علیه السلام تو یه قسمت از صلوات شعبانیه میفرمایند:</div><div><br></div><div><span class="Apple-tab-span" style="white-space:pre"> </span>....الطیبین الابرار الاخیار الذین اوجبت حقوقهم و فرضت علینا طاعتهم و ولایتهم ....</div><div><br></div><div>آی بچه شیعه بدون که یه سری حق دارن اهل بیت علیهم السلام به گردنت که اون حقوق از لحاظ شرعی بهت واجبه... حق اخلاقی و اینا نیست از لحاظ شرعی واجبه... برو بگرد پیدا کن که چه باید بکنی در قبال این حق.</div><div><br></div><div>اما بعد...</div><div><br></div><div>وقتی مهمون میاد خونت شرط و ادب مهمون داری میگه تا وقتی مهمونت نشسته سر سفره و داره از سفره ای که براش پهن کردی استفاده میکنه سفره رو جمع نکنی....</div><div>یادت باشه خدا از من و تو تو مهمونداری ناوارد تر نیست پس تا وقتی سر سفره هایی که خدا برات پهن میکنه بشینی خدا سفرش رو از جلوت پهن نمیکنه....</div><div>اینو داشته باش حالا حواست باشه که&nbsp;</div><div>یا ایها الناس قد اقبل الیکم شهر الله بالبرکة و الرحمة و المغفرة....</div><div>همه حواسا جمع که مهمونی دعوتیم....</div><div>چه اشکالی داره که تا اونجایی که میتونیم سر سفره این مهمونی بشینیم؟ چه اشکالی داره که وقتی ماه مبارک رمضان تموم میشه ما هنوز سر سفره ماه مبارک مونده باشیم. مطمئن باش نه نعمات سر سفرش تموم میشه نه تکراری میشه نه صاحب خونه بیرونت میکنه....</div><div><br></div><div>از ما گفتن بود.</div><div>همین.</div><div><hr>پ.ن : اونجا صاحب داره خودش حواسش هست ولی خب ما هم نگرانیم</div><div>پ.ن : خدایا شر این زبون نفهما رو از سر شیعه دور کن</div><div>پ.ن : دیگه قدر اون قورباغه که آب تو دهنمون جا میشه که</div><div>پ.ن : یاد بگیریم چشممون به دهن ولی باشه</div><div>پ.ن : اگه قبلی رو یاد گرفتیم یاد بگیریم چشم و حواسمون به خواست ولی باشه</div><div>پ.ن : این روزها که میگذرد ........ خدا رو شکر</div><div>پ.ن : من چرا اینجوریم؟</div><div>پ.ن : ببخش منو!</div> text/html 2014-05-17T05:40:22+01:00 nasim-e-ashna.mihanblog.com آشنا آسمان... http://nasim-e-ashna.mihanblog.com/post/105 هو السلام...<div><br></div><div>امسال عید خوب بود...</div><div><br></div><div>صحنتان هم مثل چشمان ما خیس بود و میشد عکس گنبدتان را در هر دو دید...</div><div><br></div><div>اصلا انگار رنگ آسمان هم آنجا از همه جای دنیا بهتر است...انگار که نه رنگش از همه جای دنیا بهتر است.</div><div><br></div><div>دل تنگم آقا جان دل تنگ دل تنگ...</div><div><br></div><div>میطلبید ما را؟</div><div><br></div><div><img hspace="0" border="0" align="baseline" vspace="0" src="http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/187/558402/20140402_192154.jpg" alt=""></div><div><br></div><div><hr></div><div>پ.ن : خورشید، ماه گنبد نورانی شماست</div><div><span class="Apple-tab-span" style="white-space:pre"> </span>مشهد همیشه موعد مهمانی شماست...</div><div><span class="Apple-tab-span" style="white-space:pre"> </span>بیچاره ایم و راه به جایی نمیبریم</div><div><span class="Apple-tab-span" style="white-space:pre"> </span>امیدمان به بخشش پنهانی شماست</div><div><span class="Apple-tab-span" style="white-space:pre"> </span>ما را خدا نوشته چنین عاشقت شویم</div><div><span class="Apple-tab-span" style="white-space:pre"> </span>با ارزش است هر چه که ارزانی شماست...</div> text/html 2014-05-17T03:35:56+01:00 nasim-e-ashna.mihanblog.com آشنا دردواره. http://nasim-e-ashna.mihanblog.com/post/104 هو السلام....<div><br></div><div><br></div><div>میگفت گفتن تو راه خدا که میای نه تنها کمکت نمیکنن بلکه هلت هم میدن نمونش کربلا که شب عاشورا به اصحاب فرمودن برید....</div><div><br></div><div>رفتم تو فکر. واقعا اینطوریه؟ واقعا اگه بخوای تو راه خدا قدم بزاری هلت میدن؟ نمیدونم!</div><div>از یه طرف باید آدما امتحان بشن تا مطمئن بشیم به درد این راه میخورن و بی خود تو این راه نمودن و ارزش این راه رو دارن...</div><div>ولی از یه طرف دیگه پس کَرمت چی میشه خدا!؟</div><div>مگه نه اینه که اگه نبود رحمت واسعت غیر از حضرات معصومین کسی لایق بهشتت نبود! یه حساب سادست دیگه بیا با هم حساب کنیم اصن اون خوب خوبه، اونی که از همه بهتره اونی که به سرش قسم میخورن... یه حدیثی هست قریب به مضمونش رو میگم که حضرت اونجا میفرمایند موقع حساب اینطوری نیست که بدیا رو با خوبیا بسنجن اول تمام حسناتت رو با نعمت های خدا میسنجن بعد هر چی موند اونموقع باقی مونده رو میارن با گناها میسنجن....خب دیگه من حرفی ندارم.....فـــــــــــاتحه! من که فکر نمیکنم احدی باشه که از پس این بربیاد غیر از حضرات معصومین...</div><div><br></div><div>باز از یه طرف آدمایی که تو کربلا بودن پس چی؟ چرا امام ع شب عاشورا فرمودن برید؟&nbsp;</div><div>نمیدونم ولی این موضوع فکرم رو مشغول کرده که آدمایی که شب عاشورا اونجا بودن کم آدمایی نبودن... امام اونا رو تربیت کرده بودن اونا یه مدت رو با امام زندگی کرده بودن....رایشون رای امام بود... خواستشون خواست امام بود....همه چیشون امام بود... تازه در گوشی بگم به کسی نگید اگه برید بگردید میبینید هیچکس شب عاشورا امام رو ترک نکرده... که اگه ترک میکرد دشمن اینقدر تو بوق و کرنا میکرد که عالم رو برمیداشت صداش!&nbsp;</div><div>امام میان تو جمع اونا میگن که برید... نه به من درب و داغونی که تازه از در اومدم تو و هنوز دارم به لوستر نگاه میکنم که ااااا چقدر اینجا چراغ داره!</div><div><br></div><div>بازم نمیدونم اما این حرفی که اون بزرگوار زده اصلا تو کت من یکی نمیره. شاید چون یاد گرفتم طرف حسابم کرم خدا باشه، طرف حسابم رحمت خدا باشه نه اینکه غضب خدا دور از جون!</div><div><br></div><div>یاد شعر قیصر میافتم ...</div><div><br></div><div>پیش از اینها فکر میکردم خدا</div><div>خانه ای دارد میان ابرها...</div><div><br></div><div>یا علی</div><div><hr>پ.ن : دیر به دیر مینویسد دست خودش نیست دعایش کنید</div><div>پ.ن : سر خودمان را شلوغ کرده ایم بیخودی</div><div>پ.ن : این روزها نفس کشیدن هم اذیت میکند چه برسد به باقی مسائل</div><div>پ.ن : دعا کنید این کمترین را دوست ندارد به مریضی بمیرد!!!</div> text/html 2014-01-12T18:58:20+01:00 nasim-e-ashna.mihanblog.com آشنا مانند قاصدک... http://nasim-e-ashna.mihanblog.com/post/103 <div style="text-align: right;"><font size="4">هو السلام...</font></div><div style="text-align: right;"><font size="4"><br></font></div><div style="text-align: right;"><font size="4">قاصدک رو دوست دارم.</font></div><div style="text-align: right;"><font size="4"><br></font></div><div style="text-align: right;"><font size="4">قاصدک خیلی سبکه راحت با هر بادی اوج میگیره و بالا میره</font></div><div style="text-align: right;"><font size="4"><br></font></div><div style="text-align: right;"><font size="4">قاصدک مزاحم نور نیست. قاصدک اصلا تو نوره که دیده میشه</font></div><div style="text-align: right;"><font size="4"><br></font></div><div style="text-align: right;"><font size="4">قاصدک رو نمیشه به جایی ببندیش اگه بخوای به جایی ببندیش دیگه میشکنه و قاصدک نیست</font></div><div style="text-align: right;"><font size="4"><br></font></div><div style="text-align: right;"><font size="4">رو قاصدک غبار نمیشینه.</font></div><div style="text-align: right;"><font size="4"><br></font></div><div style="text-align: right;"><font size="4">همه این خصوصیت ها باعث میشه که دوست داشته باشم مثل قاصدک باشم.</font></div><div style="text-align: right;"><font size="4"><br></font></div><div style="text-align: right;"><font size="4">قاصدکی در آسمان ....&nbsp;</font></div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;"><img hspace="0" border="1" align="baseline" vspace="0" src="http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/187/558402/dan.jpg" alt=""></div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;"><hr style="text-align: right;"><div style="text-align: right;"><font size="2">پ.ن : دیر نگاشتن را ببخشائید دعا کنید اصلاح شود.</font></div><div style="text-align: right;"><font size="2">پ.ن : اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا</font></div><div style="text-align: right;"><font size="2">پ.ن : خدایا هر کسی به رهبر ما توهین میکنه رو خودت جوابشو بده.</font></div><div style="text-align: right;"><font size="2">پ.ن : الدعا...</font></div></div> text/html 2013-11-29T17:41:50+01:00 nasim-e-ashna.mihanblog.com آشنا از جنسی دیگر http://nasim-e-ashna.mihanblog.com/post/101 هو السلام....<div><br></div><div><br></div><div>اینقدر ناله نکن.</div><div>اینقدر به زمین و زمان ناسزا نگو</div><div>اینقدر ناشکری نکن</div><div><br></div><div><br></div><div>باغبان خوب و دلسوز وقتی یک درخت در حال رشد کردن و قد کشیدن است&nbsp;</div><div>میداند که اگر بخواهد این درخت دارای ریشه محکم و قوی باشد و تنه ای قطور داشته باشد</div><div>تا فردا روزی زیر کوران ها و طوفان ها از پا در نیاید</div><div>باید چند باری این درخت را به طور اساسی حرص کند.</div><div><br></div><div>من و تو باغبان دلسوز و مهربان و کارکشته ای داریم.</div><div>میداند که اگر من و تو بخواهیم فردا روزی در زندگیمان زیر تند بادها و طوفان های زمان جان سالم به در بریم&nbsp;</div><div>و با کوچکترین نسیم ها بیشترین فشارها به ما وارد نشود</div><div>باید ما را حرص کند چند باری آن هم اساسی</div><div><br></div><div>اگر احساس میکنی زندگیت از بیخ کنده شد</div><div>اگر احساس میکنی بعضی وقتها دیگر تمام شدی</div><div>اگر احساس میکنی دیگر چیزی از تو نمانده</div><div><br></div><div>به جای ناله و نفرین و ناشکری</div><div>دست به حمد باغبان بلند کن</div><div>دست به حمد خدایی بلند کن که میخواهد محکم و با ریشه بار بیایی</div><div>دست به حمد خدایی بلند کن که میخواهد در طوفان ها نه تنها از پا در نیایی بلکه مامن و ناجی دیگران هم باشی</div><div><br></div><div><br></div><div>الحمدلله علی جمیع نعماته</div><div><hr>پ.ن :‌ و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین</div><div>پ.ن : اصلن به من چه که توافق کردند و فعلا همه خوشحالند...</div><div>پ.ن : فعلا ترجیح میدهم منتظر بمانم همینطور</div><div>پ.ن :‌فکر نکنم بنویسد</div><div>پ.ن : دعا...</div><div><br></div>