تبلیغات
... گاهی دلش برای خودش تنگ میشود! - مطالب ابر جمعه
 
درباره وبلاگ


کرده ام خاطر خود را به تمنای تو خوش....
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک...
تا نگردی "آشنا" زین پرده رازی نشنوی...
گوش نامحرم نباشد...

آنان که بحر را به نظر در سبو کنند
آیا شود سبوی مرا زیر و رو کنند
فریاد انت ربی الاعلی کنم بلند
در حشر اگر مرا به علی روبرو کنند

باید فحش بزارم برا اونایی که میان میخونن و نظر نمیدن...ولی این کار رو نمیکنم!

مدیر وبلاگ : آشنا
نوا

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
... گاهی دلش برای خودش تنگ میشود!
چشم من و امر ولی.....جان من و سید علی...
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

هو السلام...

این الحسن ع ....این الحسین ص .... این ابنا الحسین ص....

...پس ما به دنیا آمده ایم برای چه! ....و باز دوباره جمعه ای دیگر....و جمعه ها روز ندبه است. روز زاری است...روز اشک است....که این ماه، ماه اشک و ماتم است...که اصلا زندگی ما بدون او، بدون صاحبمان، اندوه است و ماتم...

جمعه ها بوی مادر میدهد....بوی یاس...و این جمعه البته بوی آتش ... دود....در....
جمعه بوی تحسس میدهد... بوی یوسف ع
اما نه یوسف کنعان....که بوی یوسف زهرا (س)(عج) را....

میگفت....
ای خفته به هوش، مهدی خواهد آمد،
ای شیعه به جوش، ای شیعه به کوش مهدی خواهد آمد،
ای یار بپا! ای یار بیا! مهدی ز ره آمد!

مولا جان! ای ای همه هستی ما! ای بود و نبود ما! دعا کن برای ما!
مولا جان! رفتار ما را، منش ما را، زندگی ما را حسینی ص قرار ده، و مامن ما را کاروان حسینی ص
مولا جان! آمال ما را مهدویت، و همه چیز ما را مهدی عج قرار بده و فرهنگمان را فاطمی س

و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین، و عجل الله تعالی فی فرج مولانا المهدی، و احفظ لنا قائدنا




نوع مطلب : مائیم و نوای بینوایی....، اینجا حرف دل مینویسند ... خرده نگیرید!، 
برچسب ها : جمعه، مهدی، مادر، ندبه، محرم، اشک، دوری، درد، در،
لینک های مرتبط :


جمعه 3 تیر 1390 :: نویسنده : آشنا
هو السلام....

عادت کرده ایم و چه بد عادت داده ایم خودمان را که فقط جمعه ها که میشود یاد مولایمان میکتیم....
و راست گفته اند ائمه ما در دوران خود غریبند...

خلاصه اش باز جمعه شد و دل ما یاد او کرد...
و چند خطی تقدیم به سرور و مولایمان....


دیده دوزم بر رهت کایی ز ره، دلدار من! 
مرهم زخم فراق این دل افگار من
مایه آسایش و آزادگی و سرخوشی
تا بیایی غم بود در دوری ات غمخوار من
دیده خون آلود دارم زشک های بی امان
کی میایی توتیای دیده خونبار من
عقل بیمار غم عشقت شده کو مرحمی
شب ز گریه کی بخوابد دیده بیدار من
اشتیاق روز وصلت جان به بی جانان دهد
وصل را تعجیل کن بهر دل غمبار من

اللهم عجل لولیک الفرج....

هو الباقی




نوع مطلب : اینجا حرف دل مینویسند ... خرده نگیرید!، شعر، 
برچسب ها : انتظار، درد، دوری، جمعه، غروب جمعه، مولا، امام زمان،
لینک های مرتبط :