تبلیغات
... گاهی دلش برای خودش تنگ میشود! - مطالب ابر ظهور
 
درباره وبلاگ


کرده ام خاطر خود را به تمنای تو خوش....
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک...
تا نگردی "آشنا" زین پرده رازی نشنوی...
گوش نامحرم نباشد...

آنان که بحر را به نظر در سبو کنند
آیا شود سبوی مرا زیر و رو کنند
فریاد انت ربی الاعلی کنم بلند
در حشر اگر مرا به علی روبرو کنند

باید فحش بزارم برا اونایی که میان میخونن و نظر نمیدن...ولی این کار رو نمیکنم!

مدیر وبلاگ : آشنا
نوا

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
... گاهی دلش برای خودش تنگ میشود!
چشم من و امر ولی.....جان من و سید علی...
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
چهارشنبه 1 آذر 1391 :: نویسنده : آشنا
هو السلام....


پرده اول:

آدم مثل بالن میماند اصلش! یعنی هر چی سبک تر باشه روحش بزرگتر میشه.... 
هر چی روحش بزرگتر بشه بالاتر میره....
هر چی بالاتر بره به خورشید نزدیکتر میشود....
هر چی به خورشید نزدیکتر باشد بهره اش از نور بیشتر است...
هر چی بهره اش از نور بیشتر باشد بهتر میبیند، دقیقتر میبیند....
نور عالم امام عالم است...


پرده دوم:

خدا برای عالمی که ساخته برنامه هایی دارد....یکی از این برنامه ها رشد عالم است....
رشد عالم یعنی برپایی حکومت حق .... حکومت اهل بیت علیهم السلام....
رشد عالم یعنی رشد آدمهایی که در این عالم هستند....


پرده سوم:

همه آمده بودند تا آن کار را به ثمره نزدیکتر کنند....
سالها طول کشیده بود...
همه توانشان را خرج کردند....
قرار بود وقتی آماده شدند بزرگشان را دعوت کنند....
احساس کردند اوضاع آماده است....
احساس کردند دیگر وقت آمدن بزرگشان است....
خودشان دیگر نبودند اما بزرگشان را دعوت کرده بودند....
بزرگشان آمد....
آنهایی که مانده بودند....
به آن بزرگ بی اعتنایی کردند...
دخترش را شهید کردند...
برادرش را شهید کردند....
سبط اکبرش را شهید کردند....
آن یکی که مانده بود....
گفت اگر اوضاع آنگونه که آنها گفتند درست شده....بسم الله...
من به سمت گرگها میروم...
هر کس آنقدر تربیت شده....آنقدر توان دارد...آنقدر دلداده است که بتواند جلوی این گرکها را بگیرد بیاید....
همه ایستاده بودند و نظاره میکردند....
کاری از دستشان بر نمی آمد...فقط نظاره میکردند...
زیر لب میگفتند.... ای کاش دعوتشان نمیکردیم که این بلا ها را ببینیم و ....


پرده آخر:

عده ای پسر پیامبرشان را دعوت کردند....
او گفت : شیعیان ما ما را میخوانند، اجابتشان میکنیم، ما را خواهند کشت....
اما او مهربانتر از این حرفها بود...
اصلا به قول برادرم او واقع گرا نبود.... او به دنبال حقیقت بود...
به سمتشان راه افتاد ....
اجابتشان کرد...
اما اینبار بر خلاف دسته قبل....
این دسته به نظاره نایستادند...
به استقبالش آمدند....
چه استقبالی....
و هیچکس نگفت... ای کاش دعوتش نمیکردیم!



اما بعد:

حقیقت یعنی امام ع... یعنی آنچیزی که او میگوید... اصلا من به این میگویم دین!

ما هم اماممان را میخوانیم.... اما ما از کدامین دسته ایم...

از دسته اول؟ یا از دسته دوم؟

از هیچکدام نباید باشیم.... یعنی از دسته اول که نمیتوانیم باشیم....
اما اینبار نباید اجازه بدهیم برای اماممان اتفاقی رخ دهد...
باید اینقدر خدایی شده باشیم که بتوانیم نگذاریم...
باید اینقدر رشد کرده باشیم که بتوانیم....
باید اینقدر بالا رفته باشیم که بتوانیم....
وگرنه.... به قول عزیزی امام با هیچکس تعارف ندارد.... همانگونه که نداشتند و دیدیم.

پ.ن : این روزها سخت است...
پ.ن : این روزها سحت است...
پ.ن : این روزها سخت است...

بعدا نوشت : عنوانش چه باشد؟




نوع مطلب : اینجا حرف دل مینویسند ... خرده نگیرید!، مائیم و نوای بینوایی....، 
برچسب ها : دین، عاشورا، امام، ظهور، حقیقت، واقعیت،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 29 آذر 1390 :: نویسنده : آشنا
هو السلام....

ساعت اندی مانده به نمیه شب...

چندی است دیگر اینجا نیست...دلم را میگویم.

به قول شاعر نمیدونم دلم دیوونه کیست...اسیر نرگس مستونه کیست...نمیدونم دل سرگشته مو کجا میگرده و تو خونه کیست....

البته میدونم...شاید هم نمیدونم! نمیدونم!

انتظار....انتظار...برای من واژه غریبی است. دیگر نمیخواهم فقط منتظر باشم. اگر او امام من است، اگر من به بودن او افتخار میکنم، اگر ظهور او را آرزو میدانم، اگر او را راه رهایی میدانم، و اگر او امام شیعیان است، و باز اگر او ولی ماست....پس باید در ظهور او برای ما افتخاری باشد...اگر او قراراست روزی خودش بیاید و همه چیز را درست کند....این دیگر چه افتخاری است...چه مایه مباهاتی است...نه! من نمیخواهم فقط منتظر باشم.

رفتار ما در عصر غیبت باید رفتار تشنه گان باشد! تشنه در آرزوی آب نمینشیند. تشنه در جای خود نمینشیند تا آب به نزد او بیاید....تشنه به دنبال آب میدود...و تشنه اگر آب به او نرسد میمیرد...تشنه بدون آب نمیتواند ادامه زندگی دهد...دیگر میخواهم تشنه باشم...چرا باید بدون آب زندگی کنیم...چرا میتوانیم بدون آب زندگی کنیم...و ما را چه شده که بدون آب زنده ایم....

از حرف های به ظاهر تلخ که بگذریم...او منتقم است...میاید که انتقام بگیرد...و این انتقام بر ما چه شیرین است....انتقام مادر س...انتقام حسین ص.....

و باید گقت...طلوع میکند آخر طلیعه موعود...مسیر قبله عوض میشود به سوی حسین ص.....

و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین و عجل الله فی فرج مولانا و احفظ لنا قائدنا

پی نوشت:
ببخشید مرا اگر سخنانم گاها نیش دار میشود...که سعی میکنم نباشد اینگونه که آدمی نباید برادرانش را بیازارد...
اما چه کنم که حرف دل است و اینقدر اینها را نگفته ام دیگر دارد مریضم میکند....




نوع مطلب : مائیم و نوای بینوایی....، اینجا حرف دل مینویسند ... خرده نگیرید!، 
برچسب ها : درد دل، درد، دوری، انتظار، درد دوری، آب، امام، ظهور، شیعه، مادر، حسین،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 27 شهریور 1390 :: نویسنده : آشنا
هو السلام ....
خوب گوش کن... صدا را میشنوی....صدای زنگوله های کاروانی از دور به گوش میرسد...
خوب ببین.... قبار حرکت کاروانی از مسیر دلهامان بلند شده گویی باز این کاروان قصد گذر از دلهامان دارد....
خوب حواست را جمع کن .... قافله سالار این کاروان، ولیّ این کاروان مهربانترین قافله سالار عالم است... و کاروانیانش را بنگر... همه سر تا پا محو در قافله سالار خویشند جز خواست او نمیخواهند جز از منظر او نمیبینند و جز رضای او را نمیجویند...گویی یک نفر در این کاروان حضور دارد....گویی هیچ کس غیر از او در این کاروان نیست....

قافله سالار این کاروان فرزند بانویی است که کریم ترین کریمان عالم است....فرزند بانویی است که مهربانتر از هر مادریست برای ما .... فرزند بانویی است که دلیل خلقت آسمان ها و زمین و ... است...

مبادا از این کاروان جا بمانیم و باز هم منتظر سال بعد بمانیم که آیا هستیم که این کاروان دهه ای را در کاروانسرای دل ما اتراق کند و ..... امسال بیا تا همراه این کاروان شویم... ببیا جز رضای قافله سالارش نجوییم بیا جز خواست او نخواهیم و بیا سراپا تسلیم او باشیم .... بیا از کاروانیان او باشیم و همراه این کاروان عازم شویم که این کاروان بهترین کاروانهای عالم است.....

بیا همراه این کاروان به سوی ظهور مولایمان راهی شویم.....

اللهم عجل لولیک الفرج و احفظ قائدنا
هو الباقی




نوع مطلب : اینجا حرف دل مینویسند ... خرده نگیرید!، مائیم و نوای بینوایی....، 
برچسب ها : کربلا، محرم، قافله سالار، ولایت، ولی، مادر، کاروان، قافله سالار عالم، ظهور، کاروان حسینی، امام حسین صلوات الله علیه، عاشورا،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 9 خرداد 1390 :: نویسنده : آشنا
هو السلام...

چند وقتی است میخواهم بیایم و بنویسم اما ..... حیف نمیشود...نه قلم یاری دارد نه فکر نه ذهن و نه حال و حوصله...

امشب اما حال دیگری است. نمیدانم چرا ولی حال دیگری است و البته که هر شب حال دیگری است!!!

دوباره شلوغ شده...شهر رو میگم..البته شلوغ کردن، حداقل فکر میکنن شلوغ کردن ولی نکته هاست در این شلوغی ها....

باز هم بحث شیرین مشایی است.... و عجیب حرفهایی زده این جناب اسفندیار خان

من نه او را میشناسم و نه دیده ام.....ولی یه چیزایی رو خوب میفهمم و میبینم و اونها هم ایناست که....

حضور ایشون چه خوب چه بد باعث یکسری اتفاقات جدید و مطرح شدن یکسری حرف های جدید شده و من فکر میکنیم این حرفها خوبه و اما اون کدوم حرفاست عرض میکنم ...

اولا اینکه آقا ما نمیدونم چرا ولی عادت داشتیم و تا حدی داریم تا یکی میاد یه حرف جدید میزنه اول محکومش میکنیم بعد چند تا مرحله دیگه هم روش اجرا میکنیم تا دیگه حرف جدید نزنه....
خب برادر من این چه کاریه....اگه حرفهای این آقای مشایی غلطه که من هم میگم یک سریش اشتباه راهش این نیست که محکومش کنیم یا مثلا اون آقای مداح بیاد اون حرفها رو بزنه یا من بگم این یارو جادوگره و مراد داره و مریده و این حرفها و (البته ببخشید...)اراجیف...
بابا میگین این آقا اشتباه میکنه خب بسم الله بفرمائین کجا اشتباه میکنه دلیل اشتباهش چیه و درست اون حرفها چیه؟ اینکه بیایم بگیم که آقا اینا انحراف است و ایشون با اجانب رابطه داره و نمیدونم چنین است و چنان دردی از جامعه و من جوون و امثال من دوا نمیکنه که هیچ باعث میشه یکسری خلاء فکری به ذهن و فکر من اضافه بشه..خب برادر من جواب بدین به حرفهاش این چه رفتاریه....

دوما اینکه... یه بحثی رو که این آقا داره مطرح میکنه و نظر شخصی من اینه که ایشون همچین بدم نمیگه اینه که:
ما عادت دارینم تا یکی حرف دین میزنه اول بگیم آقا ایشون سطح چند حوزست چقدر عربی بلده و خدای ناکرده اگر نبود حرفها رو نشنیده بگیم یاوه میگه و بیسواده و کافره و از این حرفها...
آخه بابا کی گفته هر کی توی دین نظر داره باید سواد حوزوی داشته باشه...اصلا شاید یارو مطالعه آزاد رو مباحث دینی داره...چرا قبل از اینکه بشنویم چی میگه و اونها رو بررسی کنیم اول حکم تکفیر صادر میکنیم...
در پرانتز بگم دوستان خرده نگیرند سوال شخصیه : اصلا کی گفته برای مطالعه دین باید این علومی رو که تو حوزه یاد میدن بلد بود...نمیگم بیخوده و اینا ها اتفاقا یه سریش خیلی هم خوبه ولی...........

خدا عاقبت همه ما رو ختم به خیر بفرماید ان شاالله....

آره اینجوریه و چند تا نکته دیگه که به واسطه حال و هوای امروز جامعه داره پررنگ میشه و به نظر من خوبه....

طبق معمول از اونجایی که من اگه تو این وبلاگ در مورد ظهور حرف نزنم میمیرم و همش هم حرفهای تکراری بلدم بزنم....:

بصـــــیرت....بصیرت....بصیرت!

و کای من آیة فی السماوات و الارض....
آیا به این آیات مینگریم....آیا خیزش کشور های اسلامی نمیتواند آیه ای برای نزدیکی ظهور باشد...
ما چقدر آماده ایم....باز هم...ظهور بســــیار نزدیک است....نزدیک تر از آنچه فکرش را بکنیم....صدای سم اسب به گوش میرسد ....
و وای بر من....که هنوز در پی بازی های کودکانه خویش در دنیای کوچکم اسیرم...

هو الباقی


پ.ن... آقا چرا تشریف میارین ما رو از فیض نظراتتون محروم میکنید....
پ.ن... باز هم این بیشتر سر نوشت است : خدایا رهبر ما را در کلام عزت و سربلندی و سلامتی حفظ و نصرت بفرما




نوع مطلب : اینجا حرف دل مینویسند ... خرده نگیرید!، بصـــیرت، مائیم و نوای بینوایی....، 
برچسب ها : مشایی، ظهور، فتنه، انحرافی، جریان، جریان انحرافی، بصیرت، آیه،
لینک های مرتبط :


هو الســــلام...

سر شب از من پرسید:
-ذهنیتت از آینده چیه؟ (خودمونیش اینکه وقتی به آینده نگاه میکنی چی میبینی؟)

فکر کردم....فکر کردم....فکر کردم....واقعا ذهنیت من از آینده چیه؟ موضوع انشا: شما از آینده خود چه تصویری در ذهن دارید؟ یا مثلا اگر برنامه ریزی سال آینده کشور در اختیار شما بود چه برنامه ای برای کشور تنظیم میکردید؟

آقا ما بگیم!
- بگو پسرم!
- خب من میخوام سال دیگه خیلی آدم خوبی باشم. بیشتر به انجام واجبات و ترک محرمات مقید باشم. نسبت به انجام مستحبات بیشتر همت کنم. در راستای پیشرفت کشور و مملکتم فعالیت کنم.و...و...و........


یه قطعه مفهومی، عرفانی، ادبی نقل میکنن درست و غلطیش با خودشون ولی اینجا عجیب به دل مینشیند:
میگن وقتی یه عده برا نماز باران میروند....خدا به دعای کسی باران میفرستد که با خود چتر آورده است!!!!

وای بر من.....وای بر من...
همه چیز در امن و امان است و من دارم وبلاگم را آپ میکنم به قول دوستی...

و چه بسیارند آیاتی که در آسمان ها و زمین بر آنها میگذرند و آنها از آن آیات غافلند...

و چه بسیاریم آنهایی که از این آیات غافلیم...

ما که ادعایمان این است امامی داریم...که حجت زمین و آسمان است، ما که ادعایمان اینست که امامی داریم که ظهور میکند و در زمین بهشت برپا میکند(پ.ن.2) و .... چرا نباید در برنامه فردای زندگیمان برای او جایی بگزاریم؟!!
-خب اشکال نداره راست میگی حق با شماست....هر روز صبح هم با سلام به ایشون شروع میکنم تازه هر هفته هم.....
 
-نه! نه! نه! منظور من آنست چرا این حساب را نمیکنیم که امامان، حجت آسمان و زمین، صاحب عصر و زمان روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء آنی دگر، نه اصلا فردا روزی ظهور میکنند؟
-خب این که بله ولی ما نمیتونیم زندگی نکنیم چون ممکنه امام فردا ظهور کنن....خب اگه ظهور نکردن چی؟اگه تا یک ماه، یک سال، ده سال.... دیگه ظهور نکردن چی؟ یعنی ما زندگی رو تعطیل کنیم؟ خب اینکه نمیشود

وای بر من...وای بر من...وای بر من.....حجت خدا چندین سال است که از انظار ما غایب است ما او را نمیبینیم و به معنایی در بین ما نیست و ما زنده ایم...یاللعجب...ما زنده ایم؟؟!!! این عجب داره این نمیشود او در بین ما نیست و ما زنده ایم؟؟!!!؟ ما تشنه گیمان را داریم با کوکا کولا رفع میکنیم در حالی که خداوند آب گوارایی به نام امام را در میان ما قرار داده و ما برای بودن در محضر او، درک محضر او و .... هیچ برنامه ای نداریم....الا دعای ندبه صبح های جمعه که به قول آن دوستم حتی اگر امام هم بیاید ظهور کند و بیاید باز مراسم دعای این هفته ما برقرار است!!! من اینقدر به خدایم ایمان ندرام که هنگام دعای باران چتر همراه ببرم!!!! اینقدر ایمان ندارم که هنگام دعای فرج اسب همراهی امامم را، اسب در رکاب امام بودنم را زین کنم! حال با چون منی از خدا چه انتظار است؟؟

رفقای عزیز.....همسفران....همسنگران ظهور نزدیک است....باور کنید ظهور نزدیک است....باز هم نه به خاطر آن مستند(که من در عجبم چرا ما را این همه برآشفت در حالی که ما خود باید در باب نزدیکی ظهور فیلمها و مستندها میساخته کتابها مینوشتیم) بلکه به خاطر احوال چند وقته دلهامان....به خاطر احوال چند وقته .....
به قول شاعر که خدا روحش را شاد کند میگفت: "دوباره پلک دلم میپرد نشانه چیست / شنیده ام که میاید کسی به مهمانی"
آری اگر بنگریم همه مان پلک های دلمان میپرد و این چند صباح بیشتر میپرد....
بیاییم از آنها نباشیم که از آیات رو گردانند....آیا ماجراهای اخیر آیه نیستند..بحرین، یمن، مصر، لیبی و ...

هو الباقی

پ.ن 1 - باز بحث ترک دیوار بود و ربطش به ....
پ.ن 2 - رجوع به چند پست قبلی همین جا....
پ.ن 3 -اگر حسش رو داشتین دیدتون رو از آینده بنویسید علاقه مندم بدانم....فقط با صداقت ...و از ته دل
پ.ن 4 - دوستان خورده نگیرند، حرف دل میزنم چند وقتی است حرف های دلم تند و تلخ مزه شده اند...
پ.ن 5 - این یکی بیشتر سر نوشت است : " خدای رهبر ما را در کمال عزت و سلامتی حفظ کن"




نوع مطلب : اینجا حرف دل مینویسند ... خرده نگیرید!، مائیم و نوای بینوایی....، 
برچسب ها : حرف دل، ظهور، ظهور نزدیک است، امام زمان، اللهم عجل لولیک الفرج، آینده، بحرین، یمن، مصر، لیبی، درد، دوری، غربت، فاصله،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2