تبلیغات
... گاهی دلش برای خودش تنگ میشود! - مطالب ابر مشایی
 
درباره وبلاگ


کرده ام خاطر خود را به تمنای تو خوش....
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک...
تا نگردی "آشنا" زین پرده رازی نشنوی...
گوش نامحرم نباشد...

آنان که بحر را به نظر در سبو کنند
آیا شود سبوی مرا زیر و رو کنند
فریاد انت ربی الاعلی کنم بلند
در حشر اگر مرا به علی روبرو کنند

باید فحش بزارم برا اونایی که میان میخونن و نظر نمیدن...ولی این کار رو نمیکنم!

مدیر وبلاگ : آشنا
نوا

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
... گاهی دلش برای خودش تنگ میشود!
چشم من و امر ولی.....جان من و سید علی...
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 9 خرداد 1390 :: نویسنده : آشنا
هو السلام...

چند وقتی است میخواهم بیایم و بنویسم اما ..... حیف نمیشود...نه قلم یاری دارد نه فکر نه ذهن و نه حال و حوصله...

امشب اما حال دیگری است. نمیدانم چرا ولی حال دیگری است و البته که هر شب حال دیگری است!!!

دوباره شلوغ شده...شهر رو میگم..البته شلوغ کردن، حداقل فکر میکنن شلوغ کردن ولی نکته هاست در این شلوغی ها....

باز هم بحث شیرین مشایی است.... و عجیب حرفهایی زده این جناب اسفندیار خان

من نه او را میشناسم و نه دیده ام.....ولی یه چیزایی رو خوب میفهمم و میبینم و اونها هم ایناست که....

حضور ایشون چه خوب چه بد باعث یکسری اتفاقات جدید و مطرح شدن یکسری حرف های جدید شده و من فکر میکنیم این حرفها خوبه و اما اون کدوم حرفاست عرض میکنم ...

اولا اینکه آقا ما نمیدونم چرا ولی عادت داشتیم و تا حدی داریم تا یکی میاد یه حرف جدید میزنه اول محکومش میکنیم بعد چند تا مرحله دیگه هم روش اجرا میکنیم تا دیگه حرف جدید نزنه....
خب برادر من این چه کاریه....اگه حرفهای این آقای مشایی غلطه که من هم میگم یک سریش اشتباه راهش این نیست که محکومش کنیم یا مثلا اون آقای مداح بیاد اون حرفها رو بزنه یا من بگم این یارو جادوگره و مراد داره و مریده و این حرفها و (البته ببخشید...)اراجیف...
بابا میگین این آقا اشتباه میکنه خب بسم الله بفرمائین کجا اشتباه میکنه دلیل اشتباهش چیه و درست اون حرفها چیه؟ اینکه بیایم بگیم که آقا اینا انحراف است و ایشون با اجانب رابطه داره و نمیدونم چنین است و چنان دردی از جامعه و من جوون و امثال من دوا نمیکنه که هیچ باعث میشه یکسری خلاء فکری به ذهن و فکر من اضافه بشه..خب برادر من جواب بدین به حرفهاش این چه رفتاریه....

دوما اینکه... یه بحثی رو که این آقا داره مطرح میکنه و نظر شخصی من اینه که ایشون همچین بدم نمیگه اینه که:
ما عادت دارینم تا یکی حرف دین میزنه اول بگیم آقا ایشون سطح چند حوزست چقدر عربی بلده و خدای ناکرده اگر نبود حرفها رو نشنیده بگیم یاوه میگه و بیسواده و کافره و از این حرفها...
آخه بابا کی گفته هر کی توی دین نظر داره باید سواد حوزوی داشته باشه...اصلا شاید یارو مطالعه آزاد رو مباحث دینی داره...چرا قبل از اینکه بشنویم چی میگه و اونها رو بررسی کنیم اول حکم تکفیر صادر میکنیم...
در پرانتز بگم دوستان خرده نگیرند سوال شخصیه : اصلا کی گفته برای مطالعه دین باید این علومی رو که تو حوزه یاد میدن بلد بود...نمیگم بیخوده و اینا ها اتفاقا یه سریش خیلی هم خوبه ولی...........

خدا عاقبت همه ما رو ختم به خیر بفرماید ان شاالله....

آره اینجوریه و چند تا نکته دیگه که به واسطه حال و هوای امروز جامعه داره پررنگ میشه و به نظر من خوبه....

طبق معمول از اونجایی که من اگه تو این وبلاگ در مورد ظهور حرف نزنم میمیرم و همش هم حرفهای تکراری بلدم بزنم....:

بصـــــیرت....بصیرت....بصیرت!

و کای من آیة فی السماوات و الارض....
آیا به این آیات مینگریم....آیا خیزش کشور های اسلامی نمیتواند آیه ای برای نزدیکی ظهور باشد...
ما چقدر آماده ایم....باز هم...ظهور بســــیار نزدیک است....نزدیک تر از آنچه فکرش را بکنیم....صدای سم اسب به گوش میرسد ....
و وای بر من....که هنوز در پی بازی های کودکانه خویش در دنیای کوچکم اسیرم...

هو الباقی


پ.ن... آقا چرا تشریف میارین ما رو از فیض نظراتتون محروم میکنید....
پ.ن... باز هم این بیشتر سر نوشت است : خدایا رهبر ما را در کلام عزت و سربلندی و سلامتی حفظ و نصرت بفرما




نوع مطلب : اینجا حرف دل مینویسند ... خرده نگیرید!، بصـــیرت، مائیم و نوای بینوایی....، 
برچسب ها : مشایی، ظهور، فتنه، انحرافی، جریان، جریان انحرافی، بصیرت، آیه،
لینک های مرتبط :


جمعه 9 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : آشنا
هو السلام...

دلکم گرفته است....
هوا بوی غم میدهد بوی ماتم دارد ... نه !!! بوی دود میاید بوی چوب سوخته بوی آهن داغ ....

هوا غبار دارد؛ بسیار هم غبار دارد؛ اینقدر غبار دارد که چشمانمان به سختی میبیند.
و آقای ما، نایب امامان مقتدامان همه چیزمان رهبرمان... تنهاست...غریب است...مظلوم است.
نمیدانم چه بگویم فقط میدانم که باید کاری کرد نباید آقا را تنها گذاشت باید پای آقا ایستاد باید از جان برایشان مایه گذاشت.باید کاری کرد.

بوی فتنه میاید باز؛ نمیدانم شاید شامه ام کند شده شاید بوی فتنه در شامه ام مانده ولی میاید....
و اگر بیاید خدا به دادمان برسد....

دلکم گرفته است....
هوا هوای شهادت مادرمان است...
دعا کنید برایم برای همه مان برای آقایمان دعا کنید...
برای ظهور مولایمان دعا کنید... او میاید.. میاید تا انتقام سیلی کوچه را بگیرد، میاید تا دل مادرش را شاد کند .. میاید تا دیگر هوا بوی دود ندهد...

دلکم گرفته است...
مشایی را ول کنید حواسمان باید به آقا باشد؛ چشم ها و گوش هامان باید به لب های او باشد تا چه میگوید چه میخواهد و چه امر میکند...
فرمود حاشیه ها را رها کنیم.... هنوز درگیر حاشیه ایم... شاید حاشیه و متن را جابه جا گرفته ایم... وقت پرداختن به مشایی ها و ... نیست.
ظهور بسیار نزدیک است نه به خاطر آن لوح فشرده مستند، بلکه به خاطر غبار هوا به خاطر غبار فتنه به خاطر بوی دود... و ظهور بسیار نزدیک است باور کنید؛ آنقدر نزدیک که فکرش را هم نمیشود کرد... الیس الصبح بقریب؟!!؟؟!؟

دلکم گرفته است....
و نشسته ام به قول دوستی  "وبلاگ را آپ میکنم"...

خدایا ظهور مولایمان را برسان...
به قول محمود کریمی: " خدایا پرچم این انقلاب را از دست آ سید علی آقا به دست امام زمان برسان"

هو الباقی




نوع مطلب : مائیم و نوای بینوایی....، 
برچسب ها : آقا، رهبر، ظهور، فاطمیه، انتقام، انقلاب، دود، غم، ماتم، فتنه، صبح، ظهور نزدیک است، الیس الصبح بقریب انتظار، مشایی، مادر،
لینک های مرتبط :